۳فروردین ۹۹ هنر شاد زیستن
اینکه غایت هدف زندگی را شاد زیستن بدانیم فکر خوبیه . حالا هر فکر خوبی مگه عملیه.
چرا که نه .
یعنی همه افکار خوب و از جمله شادی را هنر قابل دسترس دانستن دور از انتظار نیست .
فعلا و با دانش کنونی بشر عبور از مرز صد سالگی کمتر مورد انتظاره و عجالتا مرگ و فنا و حتی تناسخ هندوها چیزی نیست که نیاز به کشف و شهود داشته باشه .از طرفی هم به قول دکتر هلاگویی رنج همزاد بشره و تنازع بقا و بقای اصلاح هم نیاز به اکتشاف نداره و همه به اون واقف هستیم . اما چرا بقول مشهدی ها قبل از مرگ واویلا کنیم و رنج ها را تابلو معرفی زندگی بدانیم . مردیم که به درک و با به رسمیت شناختن سایر ناملایمات زندگی . شادی گزیدن و به ریش غم خندیدن گزینه ایست که توصیه اینجانبه .
ضمن اینکه باید متعهد و سخت کوش بود و به رده های بالای پول و ثروت دست یافت شادمانه زیستن را نباید از یاد برد که نیازمند به هیچ وسیله و امکاناتی در خارج از وجود ما نیست . در اتوبوس واحد هستند کسانی که لذت بیشتری می برند از لیموزین سواران با راننده اختصاصی و بادی گارد .
پس برای اثبات هر تئوری وقوع و وجود ان کافیست و نیاز به استدلال و فسفر سوزوندن بیشتر واسه توجیه ان وجود نداره
اقا شاد باشید . حالا که زنده بودن به شما تحمیل شده و انتخاب شما نبوده بالاترین انتقام از این حیات تحمیلی شاد زیستن و به ریش ان خندیدن است و الا با افسردگی و خودکشی و مغلوب شدن که نمیشه به جنگ این ناخواسته رفت
چه زیرکند کسانی که این حیات تحمیلی را موهبت و برای این موهبت کلی شما را بدهکار و سپاسگزار می خواهند و زیرک تر از انها منم که این زندگی تحمیلی را با تحمیل شادی پاتک می زنم . درود بر خودم با این طرز فکر زیرکانه و کارامد و انرژی بخش .
واسه خودم یه مهمانی با چایی برگزار کنم و به خودم جایزه بدم
بفمایید چای
تا درودی دیگر
بدرود
تاثیرات کاتکولامینها و اثر بالانس دوپامین و سرتونین و نقش ان در افسردگی و سرخوشی باشه واسه مباحث بعدی
