بلاخره سال ۹۹امد و اولین مهمانهای ما مادرخانمی و برادرعیال و خانواده اش بودند

 

سال تحویل شد

روبوسی و اغوش و مصافحه را کرونا ممنوع کرده بود و غم را هجران فرزند تحمیل . مهدی پسرم  که موقع سال تحویل به بیدار باش من توجه نکرد و خواب را بر تشریفات سفره نداشته هفت سین خانواده ترجیح داد . عیال هم با بارش اشک که از نیم ساعت قبل با تلفن پسر کانادا گزیده یمان شروع شده بود به استقبال بهار رفت من هم سنگ صبور . باید همیشه مواظب باشم دیگران نرجش خاطر و عکس العمل جنگی پیدا نکنند.

پرویز خان به خاطر اختلاف افق کرج و مونترال با مراعات دوستش که خواب بود غیر تصویری و خواب الود رفع تکلیف کرد و زنگ شاد باش نوروزیش را نواخت

حالا من و اشک های عیال 

نگاه کردن به تلویزیون ملی نه تنها اوقات را غنی نمی کند بلکه زحمت دهن اب کشیدن بعد از فحاشی عصبی  را هم تحمیل می کنه

کانالهای ماهواره ای هم که بخاطر ممنوعیت تجمعات جشنها و عزاداری ناشی از کرونا فاقد برنامه زنده سرگرم کننده هستند . حبس خانگی یا قرنطینه هم که هم افزایی کافی را برای هر چه بیشتر افسرده بودن را فراهم نموده

ای بابا 

عجب زندگی نکبت باری شده

بیخیال

بقول سهراب

چشمها را باید شست

جور دیگر دیدن را باید با تغییر برداشتهای ذهنی از وافقعیت های عینی فراهم اورد

نغمه گنجشکها را که استرس زمانه از گوش هایمان سانسور کرده را باید جستجو کرد

به به

 

گنجشک ها چه اهنگین و زیبا شادی رایگان را ایثار می کنند و گوش های ما چه زیانبارانه از این هدیه غافل

نسیم نوروزی منت بخاری و شوفاژ را عودت می دهد

و با ذهنی ارام چه خواب دلجسبی در تعطیلات بهاری می توان داشت

فضایی مجازی که زمانی مخل نوروز بود به کمک امده تا دوستانم را در اقصا نقاط متصوره به کف اوریم 

موبایل ها جام جمع جمشید را در جیب ساعتی خودشان گم کرده اند

با چند گیگ انتر نت سیر افاق و انفاس به طرفه العین و کمتر از ان میسر است

قالیچه سلیمان ارزویی دست نیافتنی نیست و سریر ملکه سبا در منظر ماست

وه که چه اعجازی 

بنازم به بزم  فضای مجازی که در ان .گدایی به شاهی مقابل نشیند

زمانی که چندان دور هم نیست کارت کتابخانه ملی گرفتن مختص خواص و کتابخانه های در پیتی کلی مقررات سفت و سخت و ناممکن واسه  کارت عضویت داشتن و سیر در قفسهای کتابخانه ها کلی وقت گیر و اکثر کتابها مفید و لازم  کمیاب و به عاریت رفته بودند . چقد برای تاخیر تادیه کتاب جریمه می شدیم و اکنون دهها کتابخانه را در هاردی کوچک می توان مصادره به مطلوب  کرد

 

کاش من در این دوره که اینقد از ان بد گویی می کنند متولد می شدم و عطش سیری ناپذیریم به مطالعه را چنین اسان سیراب می کردم

الان هم دیر نیست

..که گفته.. ناگهان زود دیر می شود..

همیشه  با مغتنم شماردن لحظه ها می شود اسب خوش خرام زمان را رام خود کرد و از ثانیه ها لذت برد

 

وه 

زندگی چه زیباست

در ان کوش که سرخوش باشی