در فراق دوست
به البرز آمدی رویت ندیدم ز موبایلت صدایت را شنیدم
اگر قابل ندانی دیدم راه میازار بنده را با صوت همراه
به سفره گر ندارم نان و حلوا ندارم گر که پول در کیف سیبا
دلم دریا و چشمم خانه دوست ز یاس من بپرس چون عاشق اوست
دلم آزرده از هجران رویت هزاران افضلی قربان کویت
حسین سرخو مرا دریاب ودریاب ندارد چون دلم این قصه را تاب
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 5:35 توسط hassankhavari
|
