صبح ساعت ۴بامداد پیاده راهی اداره شدم و ۶ رسیدم اونجا. برگشتن تا ترمینال کلانتری با حسین دانشور امدم و بقیه را در امتداد اتوبان تهران قزوین تا منزل پیاده طی کردم

. میترا کشیک بود و مهدی به کیافی 

از سه تا ماشین یکی را میترا برده بود شیفت هشتگرد

یکی دیگه هم سویچ هاش تو دیگری بود که اقا مهدی با خودش برده بود. من تنها تو خونه محبوس و بارش متدد باران اجازه خروج از منزل را نمی داد.طولانی ترین شب سال را با طولانی ترین انتظار واسه برگشت به منزل اقا مهدی با شکنجه سپری کردم

یلدا واسه دکتر رادمهر اوج معروفیت ناشی از پیوند پا آورده بود

واسه من اوج پایبندی به حماقت ۲۹ ساله

 

من محصول شرایطی هستم که خودم پذیرفته ام و یا توان و حوصله تغییر ان را نداشته ام