فرار از زندان

من حسن خاوری

هفتمین فرزند خانواده ۱۲نفره حسین خاور

در اول فرودین سال ۱۳۴۵ بنامم تاریخ تولد ثبت شده است

با شماره شناسنامه یک موالید

تاریخ تولد و شماره شناسنامه لاکچری که در آن زمان متداول نبود نشان از عدم دقت زمانی دارد و همینکه تاریخ صدور شناسنامه ام ۸ ماه بعد است مبین این است که حداقل تا ۸ ماهگی هویت سجلی نداشته ام و دقت آن که جای خود دارد

کودکی ام با اوج شکوفایی اقتصادی وطن رر زمان پهلوی همراه بود که از برکت آن مانیز بهره ای از پول نفت داشتیم ولی ورودمان به تحصیلات راهنمایی با انقلاب بود

و

دبیرستانمان را با جنگ ۸ساله ایران و عراق

تلاقی داشت

که در هردو به عنوان کودک انقلابی

و

کودک سرباز

نقش بازی کردم

و

بابت آن یک پوزش عمده به نسل جدید بدهکار می باشم

که

نا خواسته یک زندگی را از خود و آنها به یغما سپردیم

کودک کار

کودک انقلابی

کودک سرباز

و

جنگ

تمام شد و ما دانشجوی اولین دوره کارشناسی پرستاری در سال ۶۶ شدیم

که به مزاق مان خوش نیامده

و

کسوت پزشکان را به مدد سهمیه رزمندگان ربودیم و شدیم پزشک

من قبل از اینکه انسان باشم خودم را

مومن

و

مسلمان

و

انقلابی

و

رزمنده

و

خانواده شهید

می دانستم و پر واضح است نصف ایمان در ازدواج است که در ۲۳سالگی حسب سنت دینی رقم خورد

و

دانشجویی ما به زینت تاهل و فرزند آوری آراسته شد

و

عرض زندگی ما

با

طولش رقابت می کرد

خودم در ۲۸ سالگی دو پسر ۱و۳ ساله و همسری ۲۴ ساله داشتم که جمع عددی سن آنها به سن خودم می رسید

یعنی

۱+۳+۲۴=۲۸

در حالی که طول و عرض عمرم یکسان شده بود ۳سال بعد فارغ التحصیل شدم و شدم پزشک بیکار که به هزار و ضرب و زور برای قوت لایموت استخدام شدم و اکنون بازنشسته شده ام

در حالی که

برای تاکی کاردی ناشی از کرونا روزی یک عدد ایندرال ۴۰

برای هیپوتیروئیدی یک عدد لووتیروکسین ناشتا

برای دیابت صبح ها یک متفورمین ۵۰۰ و یک عدد گلورنتا

بعلاوه

اترواستاتین برای چربی خون

و شبها نیز asa80 برای غلظت خون

و

برای پروستات ترازوسین ۵

مصرف می کنم

ضمنا همراه باناهار نیز یک عدد متفورمین ۵۰۰ میخورم

سالهاست که حداقل روز ۱۰هزار گام پیاده روی را بر خود فرض می دانم و

وزنم را از ۹۸ به ۹۲ رساندم و اخیرا نیز با حذف کامل شام به وزن ۸۵ کیلو نزدیک شده ام

از زمان نجات از زندان تن ۹۸ کیلوی به سوی آزادی تا وزن ۷۰کیلویی کلی تغییرات عمده در من رخ داده است

دور کمرم از ۱۱۲ به ۱۱۰ رسیده و کمربندم نیز یک سوراخ تنگ تر شده

خشکی دهانم که در هنگام خواب مرا آزار می داد بر طرف شده و قندم حول و حوش عدد ۱۰۰ جاه خوش کرده است

اگر تلگرام موبایلم وصل بود آخرین ازمایشم را نیز زمینه می کردم تا تغییرات سایر آیتم های خونی ام. را نیز ثبت و گزارش کنم

چون می خواهم این نوشتار هم هیستوری درمانی باشد

هم فامیلی و اجتماعی هیستوری

سعی می کنم کامل بنویسم

در چک امروز یکشنبه ۷ دیماه ۱۴۰۴ فشارخونم۱۱۵/۷۰

&

ضربان قلبم ۶۹

را نمایش دادند

در این چند هفته اخیرا که رژیم و ورزش را خیلی جدی گرفته ام علاوه بر کاهش وزن ۷ کیلو گرمی تغییرات خلقی عجیبی نیز داشته ام

دیگر به شیرینی جات که قبلا برای آنها می مردم علاقه ای ندارم و کیک و بیسکویت و ویفر برام جاذبه ای ندارند و روی میز دفترم می ماند تا دیگران تناول بفرمایند

قبلا سوپ دوست نداشتم ولی اکنون بخاطر عدد گلایسمی بالای برنج با حذف برنج رو به سوپ و دمی جو آورده ام و شدم یک حسن خاوری دیگه

نه تنها غذا تحریکم نمی کند بلکه دلم به حال افراد چاق و بی رژیم غذایی می سوزد و انگار نه انگار که خودم زمانی در حال عضویت باشگاه ۱۰۰کیلویی ها با ۱۶۷ سانتیمتر قد بودم

دستیابی به وزن ۶۸ کیلو را نه تنها دور از ذهن نمی دانم بلکه آن را فرشته منجی خود می دانم که در فرار از زندان تن مرا از شر پا بند دیابت نیز نجات خواهد داد و از تحصن فراوانم در دستشویی برای ادرار نمودن خواهد کاست

با کوچک تر شدن شکم و کاستن از چربی های شکمی و احشایی

و

حساسیت به انسولین مدیریت قند خونم را آسان‌تر خواهد نمود و از فشار وزنی بر مثانه و پروستاتم خواهد کاست

پیش بینی هوش مصنوعی این است که من تا مهر سال ۱۴۰۵ به این هدف دست خواهم یافت و تا آن موقع سعی می کنم با ثبت خاطرات و انتشار آن در وبلاگ و اینستا یم راهنمایی باشم برای سایر متقاضیان فرار از زندان چاقی