جامت از ایینه لبریز ای حسن

واژگانت سِحر امیز ای حسن

گرچه نامی نیمه شب را گاه صبح

ان فرحناکت دل انگیز ای حسن

عمه میقان به قربانت علی

صد شراب ناب در جامت علی

ای شراب کهنه عهد عتیق

خاوری هم عهد و پیمانت علی

دوپستانش مثال نار ساوه

به ان سیمین تنش گشته علاوه

چو بینم قامتش این الت من

علم گردد چنان درفش کاوه

چون فرحناک و دل انگیز بشد صبح سپید

کیرم از من عقب عمه میقان طلبید

صد هزاران سخن و وعده پوچش دادم

تا خیالش بنهاد و سر جایش بکپید

فصل پاییز شده

به چه دل انگیز شده

الت من تیز شده

عمه میقان

همه جا زرد شده

خانه ما سرد شده

کیر که شق درد شده

عمه میقان

گر چه زیباست خزان

وه چه دلاراست خزان

الت من راست خزان

عمه میقان

مست پیمانه از چه میگردی

پی رودخانه از چه میگردی

مشق گیتار میکنی و تلمذ خط

پی بیگانه از چه میگردی

تیر کج سمت شیر خفته زنی

اینچنین ناشیانه از چه میگردی

مرد میدان شدی ز روز ازل

قهرمانانه از چه میگردی

همتت بر نخود زند طعنه

با سیاهدانه از چه میگردی

کار گل میکنی به روز و به شب

درب هر خانه از چه میگردی

گر تو را نیست میل استادی

گرد ویرانه از چه میگردی

مست پیمانه از چه میگردی

پی رودخانه از چه میگردی

مشق گیتار میکنی و تلمذ خط

پی بیگانه از چه میگردی

تیر کج سمت شیر خفته زنی

اینچنین ناشیانه از چه میگردی

مرد میدان شدی ز روز ازل

قهرمانانه از چه میگردی

کار نیکو کنی به اب انبار

اینچنین نیک کارانه از چه میگردی

همتت بر نخود زند طعنه

با سیاهدانه از چه میگردی

کار گل میکنی به روز و به شب

درب هر خانه از چه میگردی

گر تو را نیست میل استادی

گرد ویرانه از چه میگردی

برف امد تا سپیدی گسترد بر زلف کوه

در میان ان سپیدی یک سپید باشکوه

عمه میقان و ان اندام بی نقصان او

ردی از دستان و زانو و دو تا پستان او

کس نمودن در زمستان را خدا واجب نمود

عمه میقان ثوابی بنده را کاسب نمود

تا پروستات شبانگاه تو رامیخواند

ان دل انگیز و فرحناک بجامیماند

کوک این ساعت نا کوک چرا شیخ حسن

تو سپردی به چنین عضو، خدا میداند

در جهان هر انچه پیش اید به کیرم

این نشاید یا که ان شاید به کیرم

عمه میقان در این دنیا مرا بس

هر که غیرش هر که را گاید به کیرم