ارمغان حسرت مضاعف

از سفر ارمنستان

در شصت‌ویک‌سالگی، هنوز مشتاق یادگیری فناوری‌های جدید و بهره‌مندی از اینترنت و هوش مصنوعی هستم؛ اما گاهی از کشتی گرفتن با فیلترشکن‌ها خسته می‌شوم. یکی وصل نمی‌شود، دیگری سرعت ندارد و آن یکی درست وسط کار از میدان می‌گریزد!

چند وقت پیش، برای دیدار فرزند مهاجرمان در کانادا، راهی ارمنستان شدیم؛ دیداری در غربت، با فرزندی که ترس از بازگشت به وطن، محل ملاقاتمان را به کشوری دیگر کشانده بود.

دیدار عزیزمان شیرین بود، اما در کنار غم غربت، حسرت دیگری هم داشتیم: اینترنت پرسرعت و بی‌دردسر ارمنستان!

آنجا بی‌جنگ و جدل با فیلترشکن‌ها به جهان وصل می‌شدیم. آن‌وقت بیشتر از همیشه به یاد محدودیت‌های اینترنت در وطن افتادیم؛ جایی که برای استفاده از امکانات عادی دنیای امروز، باید وقت و اعصابمان را صرف دور زدن موانع کنیم.

با خودم گفتم: ما که برای دیدار فرزندمان به غربت آمده‌ایم، چرا باید از دیدن اینترنت آزاد هم حسرت بخوریم؟

دیدار در غربت، غم غربت را کم کرد؛ اما تماشای اینترنت آزاد، حسرت وطن را بیشتر!

می‌گویند: «آن‌قدر ما را به مرگ گرفته‌اند که به تب راضی شده‌ایم.»

در عصر انفجار اطلاعات، ما هنوز برای باز کردن یک صفحه اینترنتی گاهی جشن پیروزی می‌گیریم!

این چند خط را نوشتم تا در حافظه تاریخ بماند: روزگاری بود که انسان‌ها برای رسیدن به جهان، ناچار بودند با فیلترشکن‌ها کشتی بگیرند؛ حتی اگر شصت‌ویک‌ساله بودند و فقط می‌خواستند از دنیای تازه عقب نمانند.

ارمغان سفر ارمنستان برای ما، در کنار دیدار فرزند، حسرتی مضاعف بود؛ حسرت دیدار جهانی آزاد، از پشت دیوارهای وطن.