۹۶/۱۲/۱۸ جمعه . خلقت معکوس
ارزشمندترین هایم مرده اند. یتیم و یسیر شده ام . فرزندانم مهدی و محسن به فرجامشان رسیده اند و ارزوهایشان در دسترسشان قرار دارد . همسرم با توانایی های ذاتیش نیازی به همدلی و همپایی من از اول نداشته و با افزایش ثروت و قدرتش از من عبور کرده است . قبلا پروژه پزشک قطار وجود داشت و هر گاه دلم می گرفت با سفری ان را جلا می دادم.
الان مث گذشته نمی توانم با تراش کلمات ابیات بسازم . با میلگرد و بتن زمخت به اپارتمان سازی دست یافته ام. دیگر به خال هندویی سمرقند و بخارا قابل تهاتر نیست. بلکه سند و پایانکار و ثبت و دارایی و شهرداری و تعرفه و استعلام . هزاران مشکل برای سقفی هرچند مختصر را تحمیل می کنند که امان از دل عشاق بریده
جوی مولیان و یار مهربان
قصه های مجید و ماجراههای گالیور
و
دم گرم مسیحایی بر اهن سرد و افسرده من کار ساز نیست
دیگر قوتم لایموت نیست
بلکه آفت پرخوری و اضافه وزن و کم تحرکی اصل حیاتم را تهدید و تحدید می کند
اتروفی قشر مغز و دمانس و الزایمر با هایپرتروفی پروستات دست به دست هم داده تا اندک رمق باقی مانده ام را با اختلال حواس و تکرر ادرار به گند بکشند
امان از اتروفی قشر مغز و هیپرتوفی پروستات
ای خلقت معکوس که بهای عمر گرانمایه ای ( من نعمره. ننکسه فی الخلق. قران مجید)
عجب خلقت پوچی
بهای عمری تلاش و زندگی=احتباس ادرار و اعتکاف در مستراح
تقدیم به فریبا شجاعی باغینی
