حسن خاوری: # قصه‌ای از زبان من، در سپاس از میترا خانم

در زندگی آدم، بعضی نعمت‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که شاید تا سال‌ها هم نتوان حق‌شان را درست ادا کرد.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های زندگی من، **همسرم میترا خانم** است؛

زنی که در روزهای سخت و آسان کنار من بوده، رنج را فهمیده، زندگی را لمس کرده، و مهم‌تر از همه، **درد دیگران را درد خودش دانسته است**.

من خودم سال‌ها طعم مستأجری را چشیده‌ام.

خوب می‌دانم مستأجر بودن یعنی چه.

یعنی آدم خانه داشته باشد، اما خودش دور از خانه و در شهری دیگر، زیر سقف اجاره‌ای زندگی کند.

یعنی زن و بچه‌ات با همه نجابت و صبوری، سختی جابه‌جایی، نگرانیِ اجاره، و بی‌ثباتیِ زندگی را تحمل کنند.

یعنی شب‌هایی که مرد در ظاهر ساکت است، اما در دلش هزار حساب و کتاب می‌گذرد که چه کند تا خانواده‌اش آرامش بیشتری داشته باشند.

برای همین، من و میترا خانم هر دو از ته دل می‌فهمیم که **خانه‌دار شدن فقط صاحب ملک شدن نیست**؛

خانه‌دار شدن یعنی آرامش، یعنی عزت، یعنی امنیت، یعنی ریشه گرفتن یک زندگی.

وقتی پای علیرضا و زندگی‌اش پیش آمد، برای من فقط یک خواهرزاده مطرح نبود.

علیرضا را همیشه جوانی زحمتکش، پاک و بااصالت دیده‌ام.

آدم وقتی می‌بیند جوانی با شرافت دنبال ساختن زندگی است، دلش نمی‌آید بی‌تفاوت بماند.

اما در این میان، کسی که با دل بزرگ‌تر، با حس عمیق‌تر، و با نگاهی انسانی‌تر قدم جلو گذاشت، **میترا خانم** بود.

بعضی کارها را آدم از روی وظیفه انجام می‌دهد،

بعضی کارها را از روی محبت،

اما بعضی کارها را فقط کسانی انجام می‌دهند که **روح بلندی دارند**.

میترا خانم از همین جنس است.

او چون خودش سختی کشیده، درد مستأجری را می‌شناسد.

او چون سال‌ها با زندگی واقعی دست‌وپنجه نرم کرده، می‌فهمد که اگر دو جوان اول زندگی‌شان از دغدغه سقف نجات پیدا کنند، چقدر آینده‌شان روشن‌تر می‌شود.

من بارها دیده‌ام که هر وقت حرفِ خانه‌دار شدن یک مستأجر پیش می‌آید، دل میترا خانم زودتر از همه به تپش می‌افتد.

انگار در وجودش یک عهد نانوشته هست که تا جایی که بتواند، نگذارد جوانی زیر فشار اجاره و بی‌خانمانی کمر خم کند.

برای او این موضوع فقط یک معامله یا حساب مالی نیست؛

برای او این، **نجات آرامش یک خانواده** است.

کمکی که او برای خانه‌دار شدن علیرضا کرد، از نظر من فقط کمک به یک نفر یا یک زوج نبود.

او در حقیقت به آینده یک خانواده کمک کرد.

به لبخند یک دختر کمک کرد.

به غرور یک مرد جوان کمک کرد.

به آرامش یک مادر کمک کرد.

و حتی فراتر از آن، به ترویج یک فرهنگ درست کمک کرد:

این‌که اگر می‌توانیم، باید دست جوان‌های اول زندگی را بگیریم.

من صادقانه می‌گویم:

**من سپاسگزار میترا خانم هستم.**

نه فقط به خاطر این‌که برای علیرضا قدم برداشت،

بلکه به خاطر این‌که همیشه به من یادآوری کرده انسان بودن، فقط در ساختن زندگی خودمان خلاصه نمی‌شود.

انسانیت آن‌جاست که بتوانیم گرهی از کار دیگری باز کنیم.

گاهی آدم در زندگی کارهای زیادی می‌کند؛

ساختمان می‌سازد، معامله می‌کند، پروژه پیش می‌برد، حساب‌وکتاب می‌کند، سود و زیان می‌سنجد...

اما بعضی کارها از همه این‌ها باارزش‌ترند.

چون در آن‌ها، بنا فقط از آهن و سیمان نیست؛

بنا از **مهر و شرافت و نیت پاک** ساخته می‌شود.

کمک میترا خانم برای خانه‌دار شدن علیرضا، از همین جنس بود.

او فقط در ساختن یک خانه شریک نشد؛

در ساختن **آرامش یک زندگی** شریک شد.

و من از ته دل می‌گویم که خودم را در برابر این بزرگواری، **منت‌دار او** می‌دانم.

چون هر مردی خوشبخت نیست که در کنار خود زنی داشته باشد که خیرِ دلش به دیگران هم برسد.

این لطف، فقط لطف به علیرضا نبود؛

این لطف، آبرویی برای خانواده ما بود.

این لطف، درسی برای فرزندان ما بود.

این لطف، یک پیام روشن برای اطرافیان ما بود که اگر خدا به کسی توان، فکر، تجربه یا امکان داده، زیباترین استفاده از آن، **گره‌گشایی از زندگی دیگران** است.

من هر وقت می‌بینم یک مستأجر خانه‌دار می‌شود، حس می‌کنم انگار بخشی از رنج‌های قدیمی خودمان هم التیام پیدا می‌کند.

اما این بار، خوشحالی‌ام بیشتر بود؛

چون می‌دیدم همسرم با دل خودش، با تجربه خودش، و با نیت پاک خودش باعث شده جوانی مثل علیرضا یک قدم مهم به آرامش زندگی نزدیک‌تر شود.

من این کار میترا خانم را فقط یک محبت خانوادگی نمی‌دانم؛

بلکه آن را یک **عمل انسانی، شریف و فرهنگ‌ساز** می‌دانم.

اگر در جامعه ما کسانی که توان دارند، به جای تماشاچی بودن، به خانه‌دار شدن جوان‌ها کمک کنند، خیلی از نگرانی‌ها، اختلاف‌ها، سرگردانی‌ها و فشارهای اول زندگی کمتر می‌شود.

کمک به مسکن جوان‌ها یعنی کمک به استحکام خانواده.

یعنی کمک به آرامش جامعه.

یعنی کمک به آینده.

برای همین، من از صمیم قلب از میترا خانم تشکر می‌کنم.

نه یک تشکر معمولی،

ب

حسن خاوری: لکه تشکری از سرِ فهم، از سرِ احترام، از سرِ قدرشناسی.

من به وجودش افتخار می‌کنم.

و اگر بگویم در برابر این منش انسانی او، خودم را **سپاسگزار و منت‌دار** می‌دانم، سخنی به اغراق نگفته‌ام.

خدا کند این روحیه در میان همه ما بیشتر شود؛

این‌که اگر توانستیم، فقط برای خودمان نسازیم،

بلکه سهمی هم در ساختن آرامش دیگران داشته باشیم.

و من باور دارم دعای مادری که دخترش را زیر سقف امن می‌بیند،

از آن دعاهایی است که بی‌پاسخ نمی‌ماند.

خدا میترا خانم را حفظ کند،

به او سلامتی، عزت، برکت و عاقبت‌به‌خیری بدهد،

و خیر این دل بزرگ را به زندگی فرزندان و عزیزانش بازگرداند.