*خاورخانم؛ بانوی همیشه‌درصحنهٔ فامیل**

در خاندان ما، بعضی آدم‌ها فقط زندگی می‌کنند؛

بعضی‌ها اما **زندگی را مدیریت** می‌کنند.

خاورخانم از آن دسته دوم است.

اگر بخواهیم شناسنامهٔ واقعی‌اش را بنویسیم، باید این‌طور ثبت شود:

- نام: خاور

- نام خانوادگی: همیشه‌درحال‌حرکت

- شغل: احوال‌پرسیِ حرفه‌ای

- تخصص: مهمانی، مسافرت، تماس تلفنی، استیکرگذاری، و حفظ امنیت عاطفی فامیل

- وضعیت: سور و مور و گنده، با روحیه‌ای که از نصف جوان‌های امروز قبراق‌تر است

می‌گویند آدمیزاد در هفتادسالگی باید یک گوشه بنشیند، چای کم‌رنگ بخورد و خاطره تعریف کند.

اما خاورخانم ظاهراً این بخش از قانون طبیعت را نخوانده یا اگر خوانده، با خودکار قرمز رویش نوشته:

**«به من مربوط نیست.»**

ایشان از آن بانوانی است که اگر سه روز صدایش درنیاید، فامیل دچار بحران امنیتی می‌شود.

همه نگران می‌شوند که:

- نکند گوشی‌اش خاموش شده؟

- نکند رفته سفر و هنوز آنتن نرسیده؟

- نکند دارد برای گروه خانوادگی، بستهٔ جدیدی از استیکرهای گل و قلب و «صبح بخیر عزیزان» آماده می‌کند؟

خاورخانم در گروه خانوادگی ما یک نهاد مستقل است.

یعنی گروه، بدون ایشان، فقط یک فضای ساکت و بی‌خاصیت است.

اما همین که خاورخانم وارد می‌شود، ناگهان باران مهر و محبت شروع می‌شود:

- «سلام عزیزانم، صبح همگی بخیر»

- یک استیکر گل رز

- یک عکس فنجان چای

- یک دعای خیر

- یک احوال‌پرسی عمومی

- و در صورت لزوم، تماس خصوصی با کسانی که جواب نداده‌اند!

بعضی از برادرها و خواهرها شاید در دلشان بگویند:

«وای، باز شروع شد...»

اما حقیقت این است که اگر یک روز این پیام‌ها نرسد، همان‌ها اول از همه دلشان تنگ می‌شود.

خاورخانم فقط یک خواهر نیست؛

**مرکز تماس عاطفی خاندان** است.

بعد از مادر، بیشترین فرزند را هم او داشته؛ هشت فرزند.

یعنی ایشان عملاً یک کارخانهٔ موفقِ تولید نسلِ باکیفیت بوده‌اند.

آن‌قدر خوب هم این پروژه را مدیریت کرده که بچه‌ها از استرالیا تا کانادا پراکنده شده‌اند و همه‌شان هم برای خودشان کسی شده‌اند.

خلاصه اگر روزی سازمان ملل خواست نقشهٔ مهاجرت ایرانیان موفق را بکشد، باید اول از خاورخانم اجازه بگیرد.

اما از همه مهم‌تر، خاورخانم فقط مادرِ هشت فرزند نیست؛

او در یک عملیات تاریخی و سرنوشت‌ساز، نقش مهمی در خوشبختی این‌جانب نیز داشته است.

دخترشان، خانم فاطمه پیش‌بین، همکلاسی میتراخانم بود و بنده را به همکلاسی محترم معرفی کرد؛

و از آن روز تا کنون، نزدیک به ۳۸ سال است که این بندهٔ حقیر در اقیانوس بی‌ساحل خوشبختی غرقم.

بنابراین اگر بخواهیم منصف باشیم، باید گفت خاورخانم فقط خواهر مهربان ما نیست؛

**او از معماران پشت‌صحنهٔ این زندگی مشترک هم هست.**

البته یکی از جلوه‌های برجستهٔ شخصیت ایشان، عشق بی‌پایان به سفر است.

خاورخانم اگر یک هفته جایی نرود، بدنش کم‌کم علائم هشدار نشان می‌دهد.

از استرالیا و کانادا بگیر تا اطراف و اکناف ایران، همه‌جا برای ایشان «قابل بازدید» است.

به‌ویژه که در خانواده، یک خواهرزادهٔ لکوموتیوران هم داریم و ایشان با دقتی مثال‌زدنی، اجازه نمی‌دهند حتی یک سهمیه بلیط مجانی یا نیمه‌بها در این مملکت هدر برود.

بعضی‌ها از تخفیف فروشگاه استفاده می‌کنند؛

خاورخانم از **زیرساخت ریلی کشور** بهره‌برداری عاطفی و خانوادگی می‌کنند.

در مجموع، اگر بخواهیم خاورخانم را در یک جمله تعریف کنیم، باید بگوییم:

**زنی است مهربان، پرجنب‌وجوش، اهل سفر، مادرِ موفق، خواهرِ پیگیر، و تنها کسی در خاندان که می‌تواند هم‌زمان از حال همه باخبر باشد، برای همه دعا کند، استیکر بفرستد، و برنامهٔ سفر بعدی‌اش را هم بچیند.**

خدا حفظش کند؛

چون بعضی آدم‌ها فقط عضو خانواده نیستند،

**خودِ گرمای خانواده‌اند.**