حمله به زیر ساخت ها

می‌گویند جنگ با صدای انفجار آغاز می‌شود.

اما حقیقت این است که جنگ، با **خاموش شدن چیزها** شروع می‌شود.

اول چراغ‌ها خاموش می‌شوند.

شبی می‌رسد که شهر هنوز سر جایش است،

خیابان‌ها همان خیابان‌ها هستند،

خانه‌ها همان خانه‌ها،

اما چراغ‌ها دیگر روشن نمی‌شوند.

آسانسورها می‌ایستند،

آب از شیرها نمی‌آید،

یخچال‌ها آرام آرام گرم می‌شوند

و غذایی که دیروز عادی بود

امروز تبدیل می‌شود به چیزی کمیاب.

در زیرنویس‌های خبری

اعداد رد می‌شوند.

چند کشته.

چند زخمی.

چند ساختمان.

اما هیچ زیرنویسی نمی‌نویسد

که وقتی زیرساخت یک شهر فرو می‌ریزد

چه اتفاقی برای **زندگی** می‌افتد.

هیچ خبر کوتاهی نمی‌گوید

که نانوا وقتی آرد ندارد چه می‌کند.

بیمارستان وقتی برق ندارد چه می‌کند.

پزشکی که دارو ندارد

چطور به چشمان مادر نگاه می‌کند.

جنگ وقتی به زیرساخت‌ها می‌رسد

دیگر فقط جنگ نیست.

شهر آرام آرام

به عقب برمی‌گردد.

اول چند سال.

بعد چند دهه.

و گاهی چند قرن.

قطارها نمی‌آیند.

پل‌ها شکسته‌اند.

کارخانه‌ها خاموش‌اند.

در خیابان‌ها

مردم کمتر از آینده حرف می‌زنند

و بیشتر از **امروز**.

امروز چه بخوریم.

امروز از کجا آب بیاوریم.

امروز شب را چگونه بگذرانیم.

کودکان زودتر بزرگ می‌شوند.

و بزرگسالان

زودتر پیر.

در چنین روزهایی

آدم‌ها چیزهایی می‌بینند

که هرگز تصور نمی‌کردند.

مردمی که دیروز مهندس بودند

امروز دنبال تکه‌ای سوخت می‌گردند.

کسی که دیروز دانشجو بود

امروز در صف نان ایستاده.

تمدن چیزی نیست

که فقط در کتاب‌ها نوشته شده باشد.

تمدن

همان برق است

که شب را قابل تحمل می‌کند.

همان آبی است

که از لوله می‌آید.

همان قطاری است

که از شهر عبور می‌کند

و به آدم‌ها یادآوری می‌کند

که جهان هنوز در حرکت است.

وقتی این‌ها می‌افتند

شهرها فقط ویران نمی‌شوند.

**زمان فرو می‌ریزد.**

انسان ناگهان می‌فهمد

چقدر چیزها

به چیزهای دیگر وابسته‌اند.

یک پل

فقط پل نیست.

یک نیروگاه

فقط یک ساختمان نیست.

یک ایستگاه راه‌آهن

فقط چند ریل و سکو نیست.

هرکدام

تکه‌ای از شبکه ناپیدایی هستند

که اسمش

زندگی مدرن است.

و وقتی آن شبکه پاره می‌شود

آدم‌ها ناگهان می‌بینند

چقدر فاصله میان

تمدن

و تاریکی

کم بوده است.

گاهی فقط به اندازه

چند کلید برق.

و در چنین شب‌هایی

بیش از هر چیز

یک صدا در حافظه آدم‌ها می‌ماند.

نه صدای انفجار.

بلکه صدای چیزهایی

که دیگر شنیده نمی‌شوند.

صدای قطاری که نمی‌آید.

صدای کارخانه‌ای که خاموش شده.

صدای شهری که آرام آرام

در سکوت فرو می‌رود.

:::