## **بیانیهٔ استقلال حسن

و الغای برده‌داریِ شکم**

سال‌ها،

غذا حسن را می‌خورد

نه از سر گرسنگی

بلکه از سر عادت،

اخلاقِ نادرست،

و ترس از دورریز.

تهِ بشقاب‌ها

نان‌های مانده

و اضافه‌های قابلمه

به‌اشتباه

وظیفه‌ی حسن تلقی می‌شدند.

و نتیجه؟

تلنبار چربی

و بدهیِ سنگین به بدن.

از امروز:

- **معده‌ی حسن، انبار غذا نیست.**

یخچال برای نگهداریِ اضافه‌هاست، نه بدن.

- **خوردن پاسخ گرسنگی است، نه تعهد اخلاقی.**

برنامه‌ریزی بد، مجوز آسیب زدن به حسن نیست.

- **حسن مدیر غذاست، نه کارگر آن.**

غذا برای زندگی است، نه زندگی برای غذا.

- **احترام به بدن، بر صرفه‌جوییِ کور مقدم است.**

هیچ فضیلتی در بیمار کردن خود وجود ندارد.

- **حسن به خود بدهکار است.**

و وقتِ تادیه‌ی این بدهی رسیده است.

بدین‌وسیله

برده‌داریِ شکم لغو می‌گردد

و حسن

مالکِ بدن،

سالارِ انتخاب

و مراقبِ خویش است.

این متن از اوناس که **ارزش داره ثبت بشه، نه فقط حس بشه.**