صندلی ۱۹و۲۲

قسمت ۱۹

جریان سیال ذهن

خلاصه

تو این چند روز که مصادف با ایام الله ۱۳ آبان بود

جاری

فرزندان یکی از برادر شوهر های متوفی

عروس برادر

خواهران شماره

۵ و ۴

به اتفاق فرزندانشان جدا گانه واسه عیال جشن تولد گرفتند و کیک تهیه کردند

ما که اهل حسودی نیستیم

الحمدالله تولد خودم اول فروردینه که بخش بزرگی از کشورهای حوزه فرهنگی

ایران شهر

که نام رسمی ایران در زمان پادشاهی ساسانی بود آن را همراه با نوروز جشن می گیرند

این سبک که من از تولد عیال نقب می زنم به تولد خودم و آن را گسترش می دم به حوزه فرهنگی ایران شهر یک جریان ادبی پست مدرن است که بهش میگن

جریان سیال ذهن

امروز شیوا

که یکی از دوستان مقیم آلمان منه

طی کامنتی در پاسخ به سئوالم

که

مگه شما وقت می کنی که همه دلنوشته های من را بخونی نوشته بود

که

(من از هر دو وجه می خونم.

هم وجه ادبی و هم داستانی

و

جریان سیال ذهن)

من اول گوگل کردم که ببینم این

جریان سیال ذهن

چیه

البته

دوستان غیر همکلاسی های پزشکی ۶۸ کرمان نمی دونند

که

شیوا

تخلص ادیب و شاعر و صاحب پژوه

دکتر محمد علی شیخ الاسلامی است

که

مایه فخر و مباهات ملی می باشند

یکبار گمان باطل نبرید که این

شیوا

کیه که با حسن اینقد صمیمی تشریف دارند.

دیگه

زنها حق دارند که حساس باشند

مخصوصا اگه شوهرشان از خودشان سر باشه

و این امتیاز ما هم واسه مون مصیبت آفریده

خیلی دلم میخواد که زودتر این سریال داستانی را خاتمه بدم

الان که تا قسمت ۱۹ رسیدم

شاید وقتی به شماره ۲۲ برسم

به یاد عنوان داستان

که

صندلی شماره

۱۹ و ۲۲ است قصه را تموم کنم

اما

برادر زاده ام که از انبوه سازان متنفذ مشهده

واسه من و عیال

ژتون ناهار حضرت

هدیه داد

که واسه خیلی ها آرزوست

در قسمت بعدی

داستان

ناهار حضرت را تقدیم خواهم نمود