صندلی ۱۹و۲۲

قسمت ۱۶

جشن تولد

هدف اصلی از مسافرت ما به مشهد بعد از پابوسی شرکت در عروسی نوه خواهرم بود

عرض شود

هر چی خدا به شما پول و شانس داده

به من خواهر و بد شانسی

از بد شانسی

یکی از این خواهر زاده های من هم دانشگاهی حضرت عیال بود

عروسی مربوط به دختر ایشان بود

عیال از آنجا که ازدواجش با من را مرهون این خواهر زاده ساده دلم می دانست نسبت به شرکت در عروسی دختر ایشان احساس دین و تعهد می کرد

اما

معمولا درخانواده با جمعیت انبوه

تولد

و

عروسی

و

ترحیم

تداخل و همپوشانی دارد

همزمان با عروسی نوه خواهر ما یه عروسی دیگه هم داشتیم که به علت تداخل فوت یکی از اقوام مثبت ۱۰۰سال دیگه کنسل شد

ما هر وقت می خواهم واسه تاریخ مراسم ازدواج هماهنگی کنیم یه آمار هم از افراد بیمار مثبت ۱۰۰ سال می گیریم که با فوت آنها تداخل نداشته باشد

جالبه که این بزرگواران مثبت صد سال که کنترول ادرار مدفوع خود را ندارند واسه ریدن تو شادی و سامان یافتن نسل جدید و جوانان تبحر خاصی دارند

خلاصه

چون عزا و عروسی تداخل داشت به رسم مردم ایران

عروسی کم رنگ و تعزیه پر رنگ تر بر گزار شد

اما

مهمتر از همه این عروسی و تعزیه ها

این ایام مصادف بود

با

۱۳ آبان

روزی که بدبختی ملت ایران با گروگان گیری دیپلمات های آمریکا شروع شد

به قولی

روز مبارزه با استکبار جهانی

روز دانش آموز

روز انقلابی بزرگتر از انقلاب اول

الان ۴۴ ساله که ملت ایران با پوست و گوشت و فقر و عقب ماندگی و ناترازی دارن تاوان اون را می دهند

اما

واسه من این روز یک ویژه گی خاص خاص خاص دیگه هم داشت

تولد عیال

ادامه در قسمت ۱۷