صندلی ۱۹ و ۲۲

قسمت ۱۷

تولد در تولد

از روز دانش آموز شروع کنیم

یه دانش آموز ۱۳ آبانی در عالم رویا شازده ای با اسب سفید را مشاهده می کند که به خواستگاریش آمده است

البته

راست و دروغش پای خودش

از عیال منقول است که قبل از آشنایی با خواهرزاده ام مرا در خواب و رویای صادقانه ای دیده اند

که

به خواستگارش رفته ام

حالا پی می برید که چرا ۱۳ آبان واسه من که هیچم و محلی از اعراب ندارم

ولی

واسه کل مردم ایران روز سر فلاکت شده

درسته که من خودم نقشی و انتخابی که عیال واسه دیده بود مورد مشورت نبودم

ولی

مگه ملت ایران نیز از خوابی که روس‌ها در یوم الله ۱۳ آبان واسه شون دیده بودند خبر داشتند

بعد حال

به قول عطار نیشابوری

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سر نگون باید رفت

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود ره بگویدت که چون باید رفت

بهر حال

طبق بر آورد سونو گرافی و متخصص زنان

تو خانواده پر جمعیت ما

قرار بود روز ۱۴ آبان یه نوه به جمع ماشالله بی شمار خواهر زاده های من اضافه بشه

من واسه خود شیرینی و نفوذ غیر ممکن بیشتر به قلب عیال در گروه واتسابی خانوادگیمان نوشتم

اگه فلانی روز ۱۳ آبان همزمان با خجسته زاد روز تولد حضرت عیال متولد بشه پیش من جایزه داره

آخه

خیر سرم

مثلا من پزشکم و باید به تشخیص همکارانم اعتماد کنم و یه شرط غیر ممکن گذاشتم که بدون هزینه یه چاخانی از عیال به عمل آورده باشیم

ولی

آقا یزدان

این پسر تخس مشهدی

عدل زد و روز ۱۳ آبان متولد شد

و

دایی بزرگش را که من باشم غافل گیر کرد

حالا شما ببینید

چه شیر تو شیری

تولد عیال

عروسی یک نوه خواهر

تولد یک نوه خواهر دیگه

چقد نور علی نور

خدایا

من تحمل این همه خوشبختی را ندارم

لا اقل لطف می کردی و تولد عیال ما را رقم نمی زدی چی از خدایت کم می شد

ولی با سرقت ادبی از ظهیری باید عرض کنم

که

مجنون فریب....

گرفتارم به دام چین زلف عنبرین مویی

فرنگی زاده شوخی، کافری، زُنار گیسویی!

دل از یوسف بری، مجنون فریبی، کوهکن سوزی

زلیخا طلعتی، لیلی وشی، شیرین سخن گویی!

یکی خال سیه جا کرده بر کنج لب لعلش

که گویا بر لب آب بقا بنشسته هندویی!

سراپا ناز دلداری، تَذَروی، کبک رفتاری

دو چشمش غمزه پر کاری، به هم پیوسته ابرویی!

رسیده گوشه ی ابرو به چشم سرمه سای او

تو پنداری کمانداری است در دنبال آهویی!

دو پستانش ز چاک پیرهن دیدم به خود گفتم

تماشا کن که سرو ناز بار آورده لیمویی!

به رو چون مه، به بو چون گل، نعاذالله، غلط کردم

ندارد مه چنین رویی، ندارد گل چنین بویی!

به آهو نسبت چشمش چو کردم چین به ابرو زد

که چشم شیر گیر ما ندارد هیچ آهویی!

میان خوبرویان، سربلندی می سزد او را

که دارد چون ظهیری(خاوری) عاشق زاری، دعا گویی!