سفر مشهد قسمت ۱۳
صندلی ۱۹و۲۲
قسمت نحس ۱۳
راستش
الان یک هفته هست که از مشهد بر گشتیم کرج
خودم حوصله ام از نگارش خاطرات مربوطه
سر رفته
چه برسه به شما که حتی حاضر نیستید با
لایکی
استیکری
چیزی
یه مختصر علائم حیاتی نسبت به نوشته هایم بروز دهید
بهر حال
دیشب که مصادف با شب پر برکت جمعه برای همگان بود
در حالی که گرسنه و خسته و هلاک عازم منزل بودیم ملتمسانه از عیال خواستم
خواستن
که نه
خواهش کردم
اگه ممکنه
درسته که شام واسه من خوب نیست
صحیح هست
که غذای بیرون بد است
اما
محض ثبت در خاطرات
و
تنوعی کمیاب
یه شام متفاوت تدارک ببینه
خیلی دلم می خواست
که
یکبار هم شده در
عمر
غیر مفیدم
غذا را به قصد لذت
یا
لذت مختصر
بخوریم
آخه
ما همیشه برای سد جوع یه قوت لایموتی تناول می فرمایم
و
اکونومی بودن آن مقدم بر کیفیت و طعم و مزه و حتی سردی و گرمی آن است
استثنا
دم گرم ما بر آهن سرد عیال موثر افتاد
و
ژامبون مرغ ابتیاع فرمودند
بالای سر فروشنده
یه تراکت تبلیغاتی نصب شده بود
که
در صورت خرید تا سقف ششصد هزار تومان از محصولات گوشت ایران
یه بسته همبرگر هشتاد هزار تومانی اشانتیون دریافت خواهید نمود
پر واضح هست که طبع اقتصادی عیال گل کرد
که
برای دریافت اشانتیون هم که شده
۶۰۰هزار تومان ژامبون خرید کنه
هیچی دیگه
از دیروز تا حالا صبحانه و نهار و شام داریم کالباس کوفت می کنیم
و
وعده همبرگر هم با همت و دقت عیال و کیفیت نازل سویای بدل از گوشت آن تبدیل به کتلتی سوخته و بد مزه ای شد و این چند روز چنان سوزشی در معده من ایجاد شده که غذای سگی که ارسطو عامل اشتباهی به خورد نقی معمولی داده بود این حد عوارض نداشت
لعنت به زبانی که بیجا باز شود
و
خواسته ای غیر متعارف را مطرح نماید
الان با امپرازول و پنتاپرازول و رژیم ۵ دارویی
زخم معده ام نیز شانسی برای بهبودی ندارد
بسوزی شانس که سوزاندی معدام را
