صندلی ۱۹ و ۲۲

قسمت سوم

میگن

این فقط ایرانی ها هستند که دو سال می رن سربازی

۴۰سال خاطراتش را تعریف می کنند

حالا شده حکایت ما

یه شب تو اتوبوس بودیم

چند تا سریال فیلم و سیانس می سازیم

اول که آمدم تو اتوبوس حسب خریت مالوف دوست داشتم کنار عیال بشینم

راستش

دوست داشتن که دروغه

یه جو غیرت و فردین بازی و ناموس پرستی هنوز از ته مانده های متولدین زمان شاه تو رگ مون جاری هست

درسته که الان مشهد ما از اولین مقصد زیارتی در سفرهای نوروزی و تابستانی زمان شاه

تبدیل شده به

تایلند جهان اسلام

فقر و فلاکت در سر زمین ما به جایی رسیده که صادرات دخترکان سرزمینم به شیخ نشین های حاشیه خلیج همیشه فارس منبع مهم درآمد بعضی از بزرگان شده

فرار مغز ها و خروج نخبه ها و حاکمیت پخته ها ایران را به ماقبل پهلوی پرتاب کرده است

بهر حال

من که زیاد خجالتی نیستم از چند نفر خواهش کردم که با ما صندلی هاشون را جابجا کنند

تا شاید بتونم با عیال همنشین بشم

ولی

کو جوانمردی و مروت

افاقه که نکرد هیچ

مورد تمسخر و دست اندازی بعضی ها هم قرار گرفتند

و

با بی شرمی متلک های آب کشیده نثار و ایثار ما می کردند

مرتیکه صدای کلنگ گورش داره میاد

هوس نامزد بازی کرده

بی خیال پیره مرد

دلت جوان باشه

هر چند دل که کمر نمی شه

بتمرگ سر جات

و

کلی متلک و بد و بی راه دیگه آب دار

با یک زوج که مسن به نظر می آمدند و در ردیف پشتی ما بودند سر صحبت را باز کردم

گفتند

نذر داشتند واسه ماه عسل و برکت عشق شون برن پابوس امام رضا

تعریف کردند

که

سی سال پیش در دوران سربازی آقاهه تو سربازی مجروح و به بیمارستان اعزام می شه و خانمه اونجا پرستار بوده و عشق در نگاه اول شکل می گیره

ولی متاسفانه

با مخالفت خانواده ها سی سال وصلت سر نگرفته تا اینکه هر دو تا جوانیشان با مجردی به چوخ می رود

بلاخره

با مرگ پدر خانمه مخالفت برداشته می شه و ازدواج سر می گیره

امان از دست این پیر و پاتال ها

مردم اسپانیا هم تا وقتی فرانکو زنده بود طعم آزادی و رفاه را نچشیدند و با مرگ پیرمرد دیکتاتور

که اسپانیا را به فقیرترین کشور اروپایی تبدیل کرده بود کشورشان رو به پیشرفت و ازادی گذاشت

بهر حال پدر سالاری در فرهنگ ما جاری و ساری بوده که خوشبختانه رو به اضمحلال است و انشاالله. روزی برسد که نسل جوان ما از شر دیکتاتوری ریش سفیدان خلاص بشن و عشاق به معشوقشان زودتر برسند

مرده خیاط بود

و

می گفت

که

متولد سال ۱۳۴۸ است

یعنی حدود ۵۶ سال

ولی از سنش پیرتر بنظر می آمد خانمش را تنگ در آغوش گرفته و یک نفس کشیدن هم از هم جدا نمی شدند

واقعا که انسان موجود۷ عجیبی هست

معجزه عشق پیر را جوان می کند

تو شرایطی که جوان‌ها تن به ازدواج نمی دهند و بیش از ۵۰ درصد ازدواج ها هم منجر به طلاق میشه

واسه این دو نفر دعا کردم که از پابوسی امام غریب بدون طلاق به کرج برگردند هم آشیانه شوند و مانند کلاغ سیصد سال عمر کنند

هر چند مطمئن هستم که این دعایم نیز مانند بقیه ادعیه ام اجابت نخواهد شد و سالهاست که در این کشور بنیان خانواده از هم فرو پاشیده و هیچ عاقلی در شرایطی که دوره انتظار مسکن دار شدن ایرانی ها به یک قرن رسیده حاضر به ازدواج نیست و افتی که به جمعیت ایرانی اصابت کرده بزودی ایران را خالی از سکنه خواهد نمود

و

قبل از تغییرات اقلیمی و آلودگی هوا و گرمایش زمین به همت مسئولین محترم خود بخود حذف خواهیم شد

بهر حال در این افکار غرق بودم که متوجه نشدم اتوبوس برای شام و شاش و نماز جلوی یک رستوران بین راهی کویری توقف کرده است

که با سقورمه های عیال به خود آمدم و چون پروستاتی و دائم البول هستم برای تجدید وضو خودم را به مستراح تسلیم نمودم

و.....