سفر مشهد
صندلی ۱۹ و ۲۲
از سال ۷۵ که فارغ التحصیل شدم ۲۹ سال سپری شده
در این سه دهه هرچی مسافرت داشته ام با قطار و هواپیما و بیشترش با خودرو شخصی بوده
از تحمیل روزگار
اینکه سال ۵۹ که جنگ شروع شد زندگی پر مسافرت من هم شروع شد
گاهی به عنوان کودک سرباز راهی جبهه جنوب و غرب می شدم
بعد از جنگ با عراق هم راهی سیستان و بلوچستان و مرز های شرقی شدم تا اینکه با قبولی در رشته پزشکی دانشگاه کرمان تا سال ۸۲ ساکن جنوب شرق شدم
الان هم که ۲۲ ساله که کرجی و ساکن استان البرز شدم
خلاصه اینکه ۴۵ساله که جلای وطن کردم و تنها ۱۵ سال از ۶دهه عمرم را در وطنم مشهد گذرندم
این یعنی دائم السفر
که از مزایای نماز و روزه شکسته هم محروم بودیم
الان که سالهاست اکثر مردم با نماز و روزه و دین و ایمان به برکت حاکمیت بیگانه شده اند و کاری که رضا شاه نتونست در سکولار کردن مردم ایران انجام بده
توفیقش نصیب اینها شد
اما
این سفر آخری باید واسه یه عروسی می رفتم مشهد
راستش
هر چی خدا به شما پول و امکانات داده
به من خواهرزاده و برادر زاده
در خانواده ای که ۱۲ عضو داشت متولد شدم
حالا
با نسل دوم بیش از ۱۲۰ نفر شدیم
واقعا که
اگه پدر ازدواج نمی کرد الان ۱۲۰ خانواده از جمعیت ایران کمتر اسیر تورم و بی لیاقتی دولتمردان نبودند
حالا که شده
و
برای عروسی یکی از نوه خواهر ها باید می رفتیم مشهد
سنم اجازه رانندگی طولانی مدت را نمی ده
الحمدالله قطار که هیچ وقت گیر نمی یاد و هواپیما هم که با این تحریم ها و نا امنی و گرانی در تاریخ مورد نظر پیدا نشد
پس انتخاب اتوبوس مث سایر انتخابات ملت ایران به ما تحمیل شد
البته
اون هم با شرایط خاص
بین من و عیال یک ردیف صندلی فاصله بود
شماره صندلی های ۱۹ و ۲۲
همیشه دعوا و تنش بین زن و شوهر را در فرهنگ ما به عنوان نمک زندگی لازم و مفید می دونند
این نمک در مسافرت ها واسه ما به حداکثر دوز می رسید و فشار خون ما را می زد بالا
و
خاطرات جذابی می افرید
تا آنجا که دست با نمک عیال مربوطه نه تنها در آشپزخانه و در حضر بلکه در سفر نیز شورانگیز می باشد
و
الان سالهاست که به این صفت نیز مسمی شده و در سجل نیز از میترا به شورانگیز تغییر نام رسمی داده اند ولی چون واسه صدور کارت ملی جدید امکانات کشوری کمبود داره هنوز نتونستند کارت ملی شون را اصلاح بفرمایند
بهر حال
چرا سرتون را به درد آورم
این مسافرت اخیر ۱۴ ساعته با اتوبوس
بخاطر جدایی صندلی ها با کمترین نمک و اصطکاک به مشهد رسیدیم
بقیه داستان باشه برای سری بعد
