انتظار

همه شما از کلمه انتظار

معنویت و عشق و فرا زمینی به ذهن تان متبادر می شه

یکی در انتظار دیدار یار

یکی مهدی موعود

عیسی مسیح

و

و

و

اما

و

باز هم

اما

این کمینه از آنجا که در دو نقش توامان ادای وظیفه می کنم انتظار برایم مفهوم دیگری داره

در سمت توامان شوهری و شوفری

باید در گرمای تابستان و سرمای زمستان تو ماشین انتظار بکشم تا حضرت عیال پس از بزک و دوزک تشریف فرما بشن

اصلا

اگه خدا اینه را خلق نمی کرد صنف لوازم آرایش ها ورشکست می شدند

حالا عیال ما درسته که قیافه درست و حسابی نداره

اما

اگه روزی چند ساعت مقابل اینه اتلاف وقت نکنه خورشید طلوع نخواهد کرد

راستش

از خدا پنهون نیست

چرا باید دروغ بگم

عیال ما بر خلاف اخلاقش قیافه اش قابل تحمله

من واسه اینکه پاره ای از واقعیات غیر فاخر را کتمان کنم مجبور شدم معطلی دم در را به حساب بزک دوزک و اینه و نارسیس بودن ایشون چوب خط کنم

و

الا

به آب و رنگ و خال و خط

چه حاجت روی میترا را

ببخشید

باز هم اشتباه نوشم

چه حاجت روی زیبا را

البته و صد البته که میترا و زیبا واسه من مترادف هستند و الا قصه بعدی را باید از توی گور بی آب و برق بنویسم

(خدا را شکر حرف تو حرف آوردم و یادتون رفت بپرسید چرا دم درب حیاط اینقد معطل می شی

چیز خاصی نیست

چون عیال خیلی نظیف و لطیف تشریف دارند و رعایت الویت بندی را در مدیریت استراتژیک آموزش دیدن

قبل از ترک منزل

ابتدا تا من ماشین را ببرم دم درب

باید

یه جاروی بکشند و مستراح را برق بندازند و از اینجور الویت ها بعدش نوبت من میشه)

هر چند

الان هم بی آب و برقی گور را در ذهن مردم ایران تداعی می کند

و

سکوت گورستانیشان با به گور سپردن کدخدا خاتمه خواهد یافت

مث اینه خیلی زدم به صحرای کربلا

همون به

که به تیر مژگان عیال دم فرو بندم

تا که به طناب دار سپیده دم کد خدا سلام کنم

بهتره معطلی دم در را به فال نیک بگیرم

و

من بدبخت باید دم در منتظر باشم تا زیر پام چغندر سبز بشه

حالا آزار انتظار یک طرف

خانم دوست دارند واسه تکمیل شکنجه سفید من رانندگی هم بکنند

نمی دونم کور رنگی داره یا چه مرگش هست همیشه چراغ راهنمایی و رانندگی را سبز می بینه

خدا نصیب کافر نکنه

وقتی می ریم شهرستان

تعهد داره با همه پلیس های مسیر خوش و بشی داشته باشیم و برگ جریمه ها را حالا که پلیس پیشرفت کرده با پیامک مکانیزه دریافت کنیم

رانندگی بدش به درک

وقتی که کنار دست راننده خاک برسر هم میشینه

دائم انگشتش توپ های گیم موبایلش را شوت می کنه

بعد هم

اینستا

و

یوتیوب

و

ایجور دست خرها

انگار نه انگار

که

شوهری

دست خری

تاج سری

کوفت و زهر ماری باهاش همسفره

اول سفر چای و میوه و زیر انداز و تنقلات و همه چیز را که از قبل آماده کرده می زاره صندوق عقب

وقتی رسیدم مشهد یا بلعکس کرج

در مقصد یا مبدا پذیرایی می شیم

باز هم

ما که از زن شانس نیاوردیم

خدا خیری بده به این پروستات ما

هراز گاهی تو پمپ بنزینی

کناری پلی و تپه ای یه توک پا پیاده می شیم و دستی به آب می رسانیم و یه تکانی به اسکلت نیمه جون مون می دیم

و

الا میشم یک تکه تخته

خشک و بی روح

و

شیرجه می زنیم به جهان اخرت