رنج مستمر

اینکه زندگی همیشه نمی تونه شاد باشه یافته مهمی محسوب نمی شه

بلاخره شکست و نا کامی هم واقعیتی گریز ناپذیره

اما و اما

وقتی موفقیت و پیروزی منتج به رنج بشه خیلی زور داره که توی سرزمین ما داره روتین میشه

فردا ۱۱ اردیبهشت

کنکور ۱۴۰۴

برگزار می شه

خواهرم واسه موفقیت نوه اش دعا می کرد

و

منکه ۱۲سال پیش پسر نابغه ام قبولی کنکور را داشت معتقد بودم که که موفقیت در کنکور دست آوردی بجز رنج و دوری و مهاجرت و جلای وطن نداره

آری

مهاجرت

پسرم تلاقی داشت با

فوت

مادرم

این دو تا اتفاق نیست

دو استرس بزرگ است

مانند درختی

ارتباطم با ریشه ام قطع شد

و

محصول و میوه زندگی ام به دور دست ها رفت

چند هزار کیلومتر دور تر در قاره جدید

در زمان پهلوی دوم بالاترین استرسی که مادرم تحمل کرد سربازی برادر ارشدم در تهران بود

۹۰۰ کیلومتر آن طرف تر

اما

شاه که رفت

و

مصیبت آمد

مصیبت پشت مصیبت

صدام که در زمان شاه سرکوب شده بود هوس قادسیه نمود تا دوباره شکست ایرانیان از اسلام را تداعی کند

هزاران مادر داغ دار شدند

از جمله مادر من

و

کمر من نیز شکست

یعنی

مرگ برادر

یکبار نه

دو بار

برادر دیگرم را سرطان از ما گرفت

تا زنجیره مصیبت ها تداوم داشته باشد

مادرم فرتوت و فرتوت تر شد

زندگی همش خاکستری شد

جنگ

تحریم

تورم

فقر

همه و همه ره آورد

نظام آخوندی نا کار آمد و خرافی و فاسد و دیکتاتور

خدایا

مگر ظرفیت تحمل ما

مانند قدرت خودت نامحدود است

آلزایمر به کمک مادرم آمد تا غم و رنج زندگی اش را به بوته فراموشی و نسیان بسپارد

وه

چه وحشتناک

مصیبت مدد می رساند تا مصیبت قبلی را فراموش کنی

بندر سوخت

تا

بی شرفی عنتر

در مذاکرات فراموش شود

و

از این دست کرامات

الی ماشالله

مادرم رفت

پسرم جلای وطن

مرگ تنها نوش دارو من است

که به برکت این نظام

و

به قول شاملو بزرگ

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام

گرچه دستانش از ابتذال شكننده‌تر بود.

هراس من باري همه از مردن در سرزميني‌ست

كه مزد گوركن

از آزادي آدمي

افزون باشد.

جستن

يافتن

و آنگاه

به اختيار برگزيدن

و از خويشتن خويش

باروئي پي افكندن-

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش‌تر باشد

حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم