۱۳

بدر

۱۴۰۴

راستش

از اول هم که بچه بودیم ما شانس از هیچی نداشتیم

ننه خدا بیامرزمون می گفت

کدوم آدم عاقل خونه و زندگی خودشو ول می کنه و می ره تو خاک و خل یه روز کامل از صبح تا شب خوشو علاف می کنه

اصلا مگه خونه مون را از ما گرفتند که بزنیم به دل بیابون و کوه دشت

اون زمانها که هنوز انقلاب نشده بود معمولا بهار فصل شکوفه و زیبایی ها بود

حتما روز ۱۳ بارون هم می آمد و رنگین کمان بعدش خیلی دیدنی بود

مث‌ الان نبود که تو ۱۳ مث چله تموز هوا گرم باشه و از بهار و ابر و بارون خبری نباشه

سالهاست که این ملکت با بهار و نشاط و زندگی قهر کرده

این روزها هم که زنها حجاب را رعایت نمی کنند و انتظار بارون و برکت محلی از اعراب نداره

خدا رو شکر امسال به برکت تلاقی رمضون و بهار و از نفس علما خبر های خوبی تو راهه

الان که علما فطریه ها جمع کرده اند و دست و دلشون بازه

البته الان که دکل نفت را با چای دبش می زنند زیر عبا

فطریه پول خرد بیوت متبرک آنها محسوب نمی شه

ولی این باعث نمی شه که واسه ما دعا نکنند

ایشالان

امسال

۱۳ بدر

۱۴ به تو

بار دیگر

با کد خدا

روستا رها

الاغ به گور

بهر حال

بخت اگر ز کس برگردد

اسب وی در خانه اش خر گردد

ما زمان حیات مادرمون

همه ملت می زدند به کوه و دشت و به طبیعت حال می دادند و با جوج حال می کردند

ما تو خونه می ماندیم

حالا که بزرگ شدیم و زن گرفتیم

سی سال اول که عیال شاغل بود مخصوصا روز ۱۳ شیفت بر می داشت تا به ما خوش نگذره

الان هم که بازنشست شده

هر سال از ۱۲ فروردین قهر می کنه تا نحوست ایام از جون ما در نره سایه دیکتاتوری بر سر ما مستمر بمونه

بهر حال

امسال که هیچ بهانه ای نداشت

دست به ول خرجی زد

یه نوع سالا الویه شل و ول درست کرده بود که آب دهن مرده را تداعی می کرد

قاشق یادش رفته بود

یه دلستر یخ زده هم از فریزر گذاشت کنار نون ساندویچی تا سد جو کنیم

الان که ساعت ۱۷ است هنوز یخ دلستر باز نشده

و جز کف چیزی دیگه ازش صادر نمی شه

الویه سرد و آبکی که از لای نون ساندویچی نشت می کرد و وظیفه کلاغ ها در ریدن به لباسهای ما را انجام می داد

لیوان هم که نداشتیم

و

خلاصه

بدترین ۱۳ را بدر کردیم

کاش مادرم بود و در خانه می ماندیم و حسرت خوشگذرانی مردم را نمی خوردیم

اصلا

کاش مادرم هیچ وقت ازدواج نمی کرد