اسکندر کباب

و

انتظار هفت ساله

راستش دوره انتظار خوردن اسکندر کباب را دقیقا نمی دانم

ولی چون هفت در فرهنگ مشرق زمین از اعداد کثیره و مقدس محسوب می گردد آن را انتخاب کردم

چند سال پیش واسه بیومتریک ویزای کانادا رفتیم استامبول

به برکت حماقت سروران سفارت کانادا در ایران تعطیله

و

خانواده جمعیت ایرانی ساکن کانادا برای اقدامات کنسولی باید پولشان را صرف ابادانی بلد عثمانی نمایند

و

این از کرامات شیخ ماست که وطن فروشی و آزار خلق از صفات حقه آن می باشد

بگذریم

قبل از سفر ترکیه

برادر عیال برای تبختر و تفاخر فروشی که مثلا او هم بلاد ترکیه را درک کرده توصیه کرد که حتما از اسکندر کباب میدان تقسیم استامبول غافل نشوید

بر من که واضح بود مراد وی از این سخن جزاندن حقیر بود چون نیک می دانست که خواهر آ کله اش قناعت و گرسنگی در سفر جز صفات ثابته و لا یتغیر ش می باشد

باری

حسب پیش بینی صادقه ام عز و التماس من در وی کارگر نیفتد و با داغ اسکندر کباب به وطن مراجعت نمودیم

و

آن خبیث ملعون که دایی بچه های من محسوب می گردد از طعم و مزه اسکندر کباب داد سخن راند که چرا نخورده اید و بحساب من می خوردید و از این گونه اراجیف حسن آزار

بهر حال

گذر پوست به دباغ خانه می افتد

خدا بزرگ است

معده ما نیز روزی طعم اسکندر کباب میدان تقسیم را خواهد چشید

نظر به پایداری حماقت این سروران مردم ستیز

فرزند ما که شهروندی کانادا را پذیرفته است جرات سفر به وطن خود را ندارد که مبادا گروگان و اسباب معامله سروران با غرب گردد

و

برای دیدارش راهی استامبول شدیم

پسر که متمول شده و به برکت دلار های ارزش یافته در مقابل ریال پهن شده ما به برکت سروان حاکم

برای ابراز محبت و جبران حرمت والدینی هر روز به گشت و گذار مان می برد و خورد و خوردمان را به نحو عالی عنایت نی فرمود

حتی هتل دار که در بادی امر ما را ایرانی فرض کرده بود و اتاقی نا مرغوب را به ما اختصاص داده بود و به اعتراض ما وقعی نمی گذاشت

وقتی با ایمیل شرکت توریستی کانادایی که برای فرزندم هتل رزو کرده بود مواجه گردید

به دست و پایمان افتاد

و

با ارائه بهترین اتاق و بار مجانی قصد کسب رضایت ما را نمود تا پیش شرکت های غربی بد سابقه نشود

بهر حال

من که از سفر قبلی هوس اسکندر کباب همچنان در دلم خاموش نشده بود در هر سفارش غذا درخواست اسکندر کباب می دادم

که

طبق سنت ساری و جاری با وتو

عیال کنسل می شد

راستش

من این کباب ترکی ها را که در میدان انقلاب تهران نیز قبلا دیده بودم فک می کردم که اسکندر کباب همین هاست

و

پر واضع است که کنون شصت بر ما گذشته است نه اسکندر کباب و نه کباب ترکی را معده ما درک نکرده است

تا

اینکه

دیشب که به اتفاق همون عیال همیشگی در خیابان های کرج پرسه می زدیم و خرید شب عید مردم را تماشا پی کردیم چشمم به کباب ترکی چرخان پشت ویترین یک رستوران کثیف و شلوغ افتاد و همانجا تحصن کردم و عیال را وادار کردم که با توجه به قیمت اعلامی ۲۲۰هزار تومن واسه یک کنتاکی کامل ما را به نیم کنتاکی ۱۱۰هزار تومنی مهمان کند

چون مشغول مکالمه با دوستش بود و حوصله چونه زنی و مخالفت نداشت کارت پول را به من سپرد و خودش به مکالمه بی پایان با دوستش ادامه می داد

و

من از فرصت استفاده و شاید هم سو استفاده کردم و سفارش کباب ترکی را نیز به منو نیم کنتاکی افزودم دلم شب عیدی از عزا و انتظار هفت ساله خارج گشت

البته

درسته که از دیشب قهر کرده و سال ۱۴۰۴ را با قهر و عتاب زهر جانم کرده

ولی

به قول قرائتی

می ارزید