عید نوروز

۱۴۰۴

دوباره اول فروردین

دو باره که نه

واسه من

۶۰ باره

۶۰بهار از تولید من گذشت

شاید بپرسید چرا تولید

درستش تولده

آخه

نه تولید

نه تولد

هیچ کدومش خواسته من نبود

نه تنها واسه خودم مهم نبود

بلکه

واسه هیچ کس دیگه هم مهم نیست و نبوده

اصلا

تولید و تولد و کفن و دفن من هم واسه هیچ کی مهم نیست

البته

واسه خودم نیز

هکذا

اصلا

دیگران هم واسه من زیاد اهمیتی ندارند

چه برسه به نظر و قضاوت شون

آخه

من یه آدم معمولی هستم

یه زندگی معمولی هم از سرم زیاده

که

الان بیشترش را هم دارم

پدر و مادرم که واسطه اتصال من به خلقت بوده اند

ارتحال

فرموده اند

دو پسرانم که سی و چند سالگی را می گذرانند گفتمان مشترکی با من ندارند

حتی از اهدا نوه که حق مسلم من است امساک می کنند

پدر سوخته ها

زن ندارند

نوه که پیش کش

باز هم

خدا را شکر

که

یه هم اطاقی نسبتا عاقل دارم که ۳۷ ساله من رو تحمل کرده

شاید بپرسید

چرا نسبتا عاقل

جونم واسه تون عرض کنه

که

اگه کامل عاقل بود که عروس نمی شد تا در این همه گرفتاری را رقم بزنه

وانگهی

کارمندان رسمی هم بعد از سی سال باز نشست می شن

ولی

ایشون

ول کن ما نیست که نیست

شاید هم نمی تونه خودشو از شر ما خلاص کنه

بهر حال

خدا بانی و باعث این وصلت بی پایان را خیر بده

دیگه حساسیتم را به نیش و کنایه هاش از دست دادم

آخه

۳۷ سال که یه روز و دو روز نیست

من شنیدم که بعضی از معتاد ها با گزشش عقرب و مار نشئه هم میشن

ما هم که به عیال اعتیاد پیدا کرده ایم

شاید بگید واژه عاشق مناسبت تر از اعتیاد است

ولی

باید عرض کنم که

نه

بی خیال عرضم

همون بهتره که بگم

من عاشق پاک باخته ای هستم که دنیا را با چشمان عیال می بینم

و

بدون ایشون کور و نابینا محسوب می شوم

و

با ایشون نیز