فراغ و مرگ اذر ماه ۱۴۰۳
فراغ و مرگ
هی ننه جان
وقتی برادر ارشدم رفت سربازی
سال ۵۵ یعنی ۱۳۵۵ه ش
یا
۲۵۳۵ شاهنشاهی
بود
اوج ثبات سیاسی و شکوه اقتصادی و امنیت کشور در دوران
عمر گند زده
من بود
اما
ننه ستم کش ما
دائم از فراغ پسرش گریه می کرد
حالا مگه کجا رفته بود
هیچی
همین تهران
مرکز و پایتخت کشور.
دو سال ناقابل
که اتفاقا
خیلی واسه پختگی و رشد جوانها
سربازی
لازم بود
می گفتند
کسی که سربازی نره
مرد نمی شه
حتی
خود من که از سربازی معاف شده بودم
هنور که هنوزه
در شصت سالگی
احساس پختگی و کامل بودن ندارم
همینطور که
پیش آهنگی
و
زندگی در اردو
واسه رشد دانش آموزان لازمه
واسه اجتماعی شدن هم سربازی شرط بود
البته
در زمان شاه
نه حالا
که سالم می رن خدمت
معتاد بر می گردند خونه
اما
انقلاب شده و امروز ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ است
یعنی از ورود خمینی به ایران
۴۶ سال طی شده
بعد از انقلاب
برادر دیگرم
که طلبه ای پاک باطن بود
لباس حرب پوشید و پاسدار شد
بجای تهران و مرکز
رفت جنوب و غرب
بجای خدمت وظیفه
رفت داوطلب جنگ
شد
عجب بخت و پیشانی داشت
ای ننه بدبخت ما
آری
چهار سال طول کشید
بجای یک مرد خود ساخته
یک شهید جان باخته
تحویل مادرم شد
بیچاره مادرم
میگفت
چقد ما الکی زمان شاه
واسه سربازی علی
گریه می کردیم
حالا
به برکت خمینی
چهار سال
میتی
رفت جبهه
و
جنازه اش برگشت
اما
روزگار سر سازش با مادرم نداشت
پسر دیگرش را سرطان کشت
و
من یک عمر زندگی در غربت و دوری از مادر را انتحاب کردم
تا
مرحم دل ریش او نباشم
و
او
مرد
با کوله باری از غم و غصه
ولی
دست انتقام طبیعت
ول کن نبود
اگر من ۹۰۰کیلومتر فاصله از مادر را برای زندگی انتخاب کرده بودم
بگذریم
که
انتخاب خودم نیود
پسرم
۹۰۰۰هزار کیلومتر جدایی و فراق را بر من تحمیل کرد
بگذریم که آن هم انتخاب خودش نبود وسیاست
نخبه گریزی
نظام بود
و
در اقصی نقاط دنیا
وطن گزید
نه فقط از من دور شد
که
از وطن نیز عبور کرد
و
تابعیت بیگانه گزید
شد
فرزندی مجازی
که
فقط
روزهای یکشنبه
اون هم
اگه وقت داشته باشه
میشه بهش زنگ زد
باز هم خدا پدر کافر های بی خدا را بیامرزه
که
واتساب
را اختراع کردند
تا
گرد فراموشی کامل ما را از خاطر هم پنهان نکند
۸سال و نیم گذشت
چهار برابر سربازی زمان شاه
نیم سال بیشتر از جنگ ۸ساله ایران و عراق
و
مرگ در
حسرت و فراق
سرنوشت
محتوم من خواهد بود
این قصه را فقط برای
دوست جاودانه ام مهدی هاشمی عزیز نوشته و به او تقدیم می کنم
آری
آنکه
مرگ شاه
را خواست
به
ستم فقیه
گرفتار
شد
