چند وقته دوستان را که می بینم می پرسند

حسن

چرا مطالبت را واسه ما دیگه نمی فرستی.؟

عرض می کنم

اولا که

حسن اقا

نه حسن خالی

کشمیش هم دم داره

چه برسه به من دم بریده

ثانیا

کی شعر خوش انگیزد

خاطر که حزین باشد

حالا

دوستان که به جای خود و تاج سرند

مقام معظم همسری حضرت عیال هم از کم کاری قلم ما شکوه می کند و می گوید

عزیزم

چرا تولید محتوی نمی کنی ؟

البته عزیزم که نمی گوید و این تعبیر از من است

که

شتر در خواب بیند پنبه دانه

اگر همه بدهکاران عالم دینشان تادیه و یا بخشوده شود باز هم بدهی اتمام ناپذیر من به عیال پایان نمی یابد

چنان آمرانه می فرمایند

تنلی نکن

یه چیزی سنتز کن

که

گویا تولید متن ادبی که تراوش مغز را می طلبد

با فعالیت دستگاه گوارش همسنگ است

و

ما

مداح و واعظ هستیم که

مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد

و

بتوانیم فی البداهه اراجیف و قینوس سنتز کنیم

و

دریغا

که حسب فرمایش حضرت صاحب در ادامه مصرع فوق

غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد

بهر حال اگر

حضرت عیال

غنچه لبانشان را به خاموشی فرا بخوانند

تا

لختی این مغز بی صاحب ما آرامش یابد

شاید خوش رقصی قلم دفترم را به وجد آورد

و

خاطر عاطر دوستان

مفرح گردد

دیروز یه مطلب نوشتم تا از خماری ننوشتن در بیام

آخه نوشتن به نوعی اعتیاد اوره

یعنی آرامش بخشه

مقام معظم همسری حضرت عیال که خودش به زیور طبع آراسته نیست

و

از آنجا که مطالبه گری جز ذات لاینفک وی است من را تحت فشار قرار می ده که

زود باش

یه مطلب تازه سنتز کن

هر چی التماس می کنم

که

بابا

نوشتن ذهنی آرام می خواهد

و

دستوری نیست

ولی

افاقه نمی کنه

که

هیچ

بجاش کاهش محبت را هم چاشنی کارش می کنه

و

به ترامپ درس تحریم ویرانگر می ده

ای بابا

عجب مصیبتی

سانسور و کنترول و تفتیش و ممیزی شنیده بودیم

ولی

تولید محتوی اجباری

فقط در ذات ملوکانه حضرت ولی نعمت من مستتر است

البته مستتر که نه

علنا دستور می ده

زود باش یه چیزی بنویس

واسه دوستان و وبلاگ فوروارد کن تا بخندند

خدا رو شکر که ما خانوادگی ریش درست و حسابی نداریم تا از ریشخند خلق بنالیم

ولی این حد از دیکتاتوری

خودش کیس ریپورت باید بشه

الان هم هر چی زور می زنم که یه

سوژه

مناسبی واسه قلم فرسایی پیدا کنم چیزی به نظرم نمی رسه

یادم می یاد موقع شاه وقتی اغتشاش گران فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دادند

ما ترسوها واسه مقابله با آنها

ندای درود بر دیکتاتور را زمزمه می کردیم

الان هم چون در مقابل عیال مث همیشه در موضع ضعف تشریف داریم

باید

ترنم کنم

درود بر دیکتاتور

سلام بر همسری

بوسه

و

معاد

یه همکلاسی دانشجوی پزشکی داشتیم

که

خدا حفظش کنه

شاعر مسلک

و

تخلصش شیوا بود.

یک روز آمد سر کلاس و یک شعر خواند

به درخواست استاد ادبیات مون .....

که از قضا پیرپسر مجرد شصت و چند ساله ای بود،

توش همش سخن از بوسه بود...

بوسه یعنی یک بهار اعجاز سبز

بوسه پیغام هزار آغاز سبز

نمی دانم چرا فقط همین رو ازش یادمه.

ولی خوب هم یادمه اون به پررویی برای صد و چند جوان مجرد دختر و پسر

از این شعرها می خوند....

من خاک بر سر که تا اون موقع فقط روابط زن و مرد را در احکام شرعی توضیح المسائل علما و حیله المتقین علامه مجلسی و بعضا در تفسیر قرآن در خصوص حوری و بهشت مطالعه کرده بود وقتی برای اولین بار در کلاسهای مخلط محیط دانشجویی با طائفه نسوان برخورد پیدا کرده بودم با شعر

بوسه

شیوا

به غلیان احساساتم جان سپردم

و

برای اینکه حسب تربیت مذهبی ام به حرام شرعی الوده نشوم بطور سنتی خانواده ام به خواستگاری والده مهدی آقا رفتند و ما شدیم متاهل

این اول آشنایی منجر به عقد به ازدواج انجامید و دریافت اولین بوسه زندگی ام چنان روح و جانم به تسخیر حضرت عیال در آمد که دیگر نه آن طعم تکرار شد و نه آن مسرت جاری

خدا لعنت نکنه

شیوا

را که به

بوسه ای

مرا به بندگی کشاند

و جز

معاد

خلاصی برایم متصور نیست

بوسه یعنی یک بهار اعجاز سبز

بوسه پیغام هزار آغاز سبز

ما که در مصرع اول این بیت

شیوا

تحصن کرده ایم

و

از هزار آغاز سبز شیوا

یک از از هزار بیش ندیدیم

ای لعنت به این شعر فریبنده شیوا

و

....