روز بازنشستگی

اداره مون واسه روز بازنشستگی تو یکی از باغ های اطراف رودخونه کرج دعوتمون کرده بود

از وقتی باز نشسته شدم حسب شرایط حاکم بر اقتصاد کشور فعالیتم چند برابر شده حتی تعطیلات نوروز سرکار بودم

که

هیچ

تعطیلات عید فطر و قربان که در صنعت ساختمان بخاطر حضور اکثریت نیروی کار تقریبا مجانی اهل سنت افغانستانی نیز نتونستم استراحت کنم

و

باز هم کار و کار و کار

عیال که خودش نیز بازنشسته رسمی ولی پرکار تر از هر شاغل دیگه ای فعالیت می کنه دلش خوشه که کار ها را از دست من در آورده و خودش شده همه کاره

و

من هیچ کاره و راننده تموم وقتش

اگه ترس از ارتفاع و و مشکل شرعی محرمیت نداشت

و

اگر من ناچار نبودم تکیه گاه و دستگیره اش در. بازدید از پروژه هایش باشم

حتما به کارگاه های خارج از کشور اعزام می شدم تا هم از دیدن قیافه ام معاف شود

و

هم از شر غر غر هام و راحت بشه

دیروز که بعد از یک ماه التماس با مرخصی نصف روزه ام موافقت کرد

رفتم مراسم روز تکریم باز نشستگان اداره

البته اول وقت نون واسه کارگرها خریدم و سری به کارگاه‌ها زدم و با ماشین یکی از همکارای باز نشسته زدیم به راه

ماشین خودم را پسرم برده افرود

ماشین پسرم بی ام و گرون قیمته و حیفه من سوار بشم

و

مخصوص تشریفات و شرکت در جلسات معاملاتیه

اون ماشین دیگه هم دست پلیس ساختمانه که کارها را تعطیل نکنه

ضمنا اجازه نگاه چپ هم به ۲۰۷ ماتیکی عیال را ندارم

چه برسه

به

قرض گرفتن

من معمولا پیاده گز می کنم

این توفیق اجباری باعث میشه هم دیابتم کنترول بشه

هم افزایش وزن ناشی از قوت غالب کربوهیدرات (نون خشک و کمبود پروتئین ) متعادل بشه

در اطراف میدن مهران کرج در اوج ترافیک و ساعت فعالیت عمومی دو تا موتوری دو ترکه میان عیال را خفت کنند

بیچاره ها فک می کردند که یه پیره زن سوار ۲۰۷ آلبالویی عرضه دفاع از خودشو نداره

غافل از اینکه جوانک های بیچاره به کاهدان زدند

و

نزدیک بوده که موتورشون را هم از دست بدن

ای روزها خبر اعدام خفت گیر ها هم چیزی از رواج این پدیده رایج کم نمی کنه

و

چند وقت پیش عروس برادرم در مشهد هم مورد خفت گیری مشابه واقع شده بود و پانصد هزار تومن با موبایل کارت به کارت کرده تا خلاص شده

البته شیوه خفت گیری از عیال لایت و غیر خشن بود

و

عیال بعد از رفع قائله موضوع را تلفنی به من اطلاع داد و گفت تماسش با ۱۱۰ و پلیس افاقه نداشته و به کمک راننده نیسانهای مستقر در میدون خلاص شده

به هر حال

هنوز مراسم تمام نشده بود که عیال مجددا زنگ زد

که

حسن

بیا که یه تاکسی سر چهار راه نزدیک پروژه عظیمیه زده به بغل ۲۰۷

گفتم

زنگ بزن ۱۱۰

گفت

خیلی وقته زنگ زدم

بلاخره من مراسم را ترک کردم آمدم سراغ تصادف

دیدم

به به

یه پیرمرد راننده تاکسی کوبیده به بغل ۲۰۷ و نصف ماشین سمت شاگرد را داغون کرده

ته دلم حض کردم که وقتی ماشین به من نمی دی حقته

با اینکه تصادف نزدیک اداره راهنمایی و رانندگی اتفاق افتاده بود ۴۵دقیقه طول کشید تا پلیس آمد و تاکسی را مقصر شناخت و کروکی کشید

توی این ۴۵ دقیقه انتظار پلیس . پسر راننده تاکسی هم آمد و درد دل پسر و پدری شروع شد

دیدم پیرمرد دلی پردرد داره و بازنشسته نیروهای مسلح است و خانمش مریض است و در بیمارستان بقیه الله قراره عمل بشه و پیرمرد دنبال دارو های همسرش می گشته و حواس ش نبوده

دیروز بخاطر افزایش غیر عادی دمای هوا .

کرج و چند استان دیگه تعطیل بود

توی این حدت گرما چرا

یه بازنشسته باید راننده تاکسی بشه

چرا داروهای بیمارستانی را باید همراه بیمار تهیه کنه

راستش من شرایط زندگی سخت مردم غارت شده ایران را عامل این تصادف و خفت گیری و سایر معضلات می دانم

و

جناب پزشکیان باید مقصر شناخته شود و پاسخ گو باشند

فعلا که دیواری کوتا تر از پزشکیان و سایر روئسای جمهور تدارکات چی و هیچ کاره پیدا نمیشه و انتقاد از آنها هم برچسب ضد انقلاب و عوامل استکبار جهانی را متوجه آدم نمی کنه

البته اگه ما آدم محسوب بشیم که الحمدالله نمیشیم و رعیتیم و با کیک و ساندیس مدیریت می شوم

البته بر خلاف ما که زرت مون قنصور شده و نسل زرت محسوب می شویم نسل ضد از باتوم و ساچمه و شات گان و آب پاش هراسی ندارند و بازداشت و زندان و تجاوز و اعدام هم آنها را نمی ترساند

من از افسر پلیس خواهش کردم تا نظرش را عوض کند و عیال را مقصر اعلام کنه

تا هم دل من خنک بشه

هم شب جمعه بتوانم یه انتقام غیر سخت ازش بگیرم

و

هم دلم بحال پیرمرده سوخته بود و خسارتش را ما بدیم

ما که بساز و بفروشم هستیم و ای پولها واسه ما عددی نیست

افسره گفت

داداش

خیلی مردی

ولی من باید حق را بنویسم

عیال هم با چش غره و قهر متعاقب آن من را خاموش متمایل به خفه نمود و آمدیم خونه

چون خواهرم و دخترش منزل ما مهمان هستند و در حضور مهمان معمولا عیال خشم ش را کنترول می کنه و ظاهرا لبخند می زنه فعلا زنده ام

خواهر جان

به دادم برس و فعلا منزل ما بمون