روز پر دردسر

و

نهایتا شاید رهایی بخش

امروز ۲۴ ساعت از ۱۸ تیر گذشته

خوب چرا نمی گم

۱۹ تیر

علت داره

قرآن میگه

وذکرهم بایام الله

ان فی ذلک لایـت لکل صبار شکور.» «... و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن که قطعا در این (یادآوری) برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرتهاست.» ابراهیم/سوره۱۴، آیه۵.

صبح عیال نوبت دادگاه داشت

که رفت

و

خیلی هم اذیت شد

واسه شکایت وراث پروژه مشارکتی عظیمیه به عنوان شاهد و ورود ثالث دعوت شده بود

دو تا از ورثه با دوز و کلک سعی داشتند سهم سه تا دیگه را هاپولی کنند

کلی جعل و دروغ و طمع

حتی وکیل زیاده خواهان هم مث احمدی نژاد

صاف تو چشمات نگاه می کرد و دروغ شهادت می داد

خلاصه

ظهر قرار املاک داشتیم

چون عیال خسته بود

و

گرسنه

جلسه املاک را من تنهایی رفتم

همسرم صبح قبل از خروج از منزل واسه کارگران پروژه ها مون یک دیگ پر و پیمون آبگوشت پر ملات چرب و چیلی گذاشته بود

ظهر که رسیدیم خونه

من آمدم

ناخونک بزنم

قشقرق را انداخت

که

واسه افغانستانی ها ناهار نذر کردم

تو حق نداری دست بزنی

و

حقیر را گرسنه و تشنه و خسته دک کرد تا به قرار املاکی

برسم

گرگ های دفتر املاک سعی کردند سرم را کلاه بزارند

من که دیابتی هستم و قند خونم افتاده بود

وقتی که متوجه شدم دارند سوسیس تخم مرغ تو آشپزخانه شون طبخ می کنم

رک و پوست کنده و

قوی گفتم

کفایت مذاکرات

ادامه بعد از ناهار

بی خیال رژیم دیابتی با سوسیس های بو گرفته و فرآوری شده تاریخ گذشته ۴ تا لیوان نوشابه هم زدم تنگ ش و حسابی سیر و پر که شدم

به عیال که به حالت نیمه قهر ترک منزل کرده بودم

پیام دادم

که

من املاک نرفتم

و

الان رستوران پدر

دارم چلو گردن

تناول می کنم

واسه مستند ساز برای شاکرد املاکی دو میلیون تومان انعام کشیدم و تا

وقتی عیال علت تراکنش را پرسید بگم پول ناهارم شده

و

حسابی اعصابش را داغون کنم

خلاصه

بعدش قرار بود بریم شهریار واسه حساب رسی پروژه ها به دکتر که شریکمون است گزارش دخل و خرج بدیم

که دکتر گفت

دو تا از

خواهرانش با خانواده ها شون

از رفسنجان آمدن تهران و مهمون داره

پس جلسه مالی افتاد به دو روز دیگه پنچ شنبه

همسر دکتر با پسر و دخترش واسه

پی آر

این روز ها رفتند کانادا

همیشه وقتی خانواده دکتر مسافرت هستند من از سر دوستی و رفاقت و خیر خواهی از عیال مجوز کتبی می گیرم شبها برم پیش دوستم که هم تنها نباشه

و

هم حسابی خوش بگذرانیم و خاطرات جوانی را با خلاف های سبک مث سیگار کشیدن بعضی ها تجدید کنیم

ولی

این دفعه خواهران دکتر آمدن و ما را از این خدمت معاف اجباری نمودند

عجب مصیبتی

بعدش قرار بود با یکی از دوستان سرمایه گذار که به ثروت پدر زنش نفوذ کرده بریم یه پروژه ۳۵هزار متری را در یک زمین ۷ هزار متری مطالعه و بررسی کنیم

که

دو سه بار ساعت جلسه به تاخیرافتاد و نهایتا به فردا موکول شد

خلاصه

در اینجور موقع که در نهایت فشار و استیصال هستی

مهمان عزیز هم از راه می رسد

خواهرم و دخترش که دانشجوی دندانپزشکی است واسه درمان چشمی از رشت آمدند خونه ما کرج

مهمان حبیب خداست

باید بری مترو دنبالش

و

استقبال و بدرقه شایانی مبذول نمایی

این تشریفات انجام شد

که دیدم پیامک از عدل ایران آمده

که

آقای حسن خاوري ابلاغیه الکترونیکی شماره 140301100009223792 در حساب کاربری شما در سامانه ابلاغ قرار گرفت. تاریخ ابلاغ 1403/04/19

سامانه را که پسرم باز کرد

دیدم

فردا باید خودم را اول وقت باید به دادگاه محمد شهر معرفی کنم

به وکیلم حاج محسن

ابلاغیه را فرستادم

گفت چیزی مهمی نباید باشه

بهتر است

اول وقت با سند و ضامن بری که اگه خواستند بازداشت کنندت وثیقه و ضامن آماده داشته باشی

کلا وکیل ها عادت دارند کار خودشون را مهم جلوه بدن و حاضر نیست حرف مفت را مفت بزنند

امروز من که از صبح نتونستم انتقام محرومیت از آبگوشت را تلافی کنم

می خوام تنها و بدون وثیقه و ضامن برم دادگاه و قاضی را بکشم به فحش تا حد اقل یک صد روزی برام حبس بنویسه تا هم استراحتی کرده باشم

و

جند صباحی هم از زیارت عیال معاف گردم

انشالله تعالی