مناجات خران. خر۲ همون روز قصه قبلی
خر۲
مناجات خران
مقاله قبلی من در خصوص تبعیض خرکي بود
که
از زبان دختر استقراضی ام
عطیه خانم
وام گرفته بودم
یه دوست طناز دیگه دارم که آخر کاریکلماتور است
همیشه با واژه ها چالش های را می اندازه که مرز های مفاهیم جابجا میشه
خودش بچه کلاچای و در عسلویه خدمت پزشکی ارائه می داده
وقتی می دیده
بز ها و گوسفند های عسلویه برای سد جوع خار و پلاستیک و زباله را با ولع می خورند بیاد گاوهای خود پروار شمال می افتاده
که
در آن طبیعت زیبا و به دور از گزشش گرما واسه علف های تازه و آب های شیرین منطقه ناز می آوردند
جل الخالق
به قول بابا طاهر
یکی را می دهی صد گونه نعمت
یکی......
حالا خود این دوست پزشکم در عسلویه این گونه خودش را دلداری می داده
که
من بخاطر خدمتم در مناطق محروم و بد آب و هوا از اجر معنوی و پاداش اخروی بر خوردار می شم
و
از آزمایش الهی سر بلند بیرون میام
وقتی که به هم ذات پنداری من با الاغ در قصه قبلی پی برد از سر خلوص و خوش قلبی این خود شناسی من را مقدمه خدا شناسی پنداشت
اما مشکل دوست طبیب من این بود
گاوان و خران بار بردار
که معاد
و
.نشوری
ندارند چگونه تبعیض نهادینه در خلقت را تفسیر کنند
از زبان خران از خدا گلایه می کرد
که
ای خالق ما
چرا خران را صفت
انکر الاصوات
می دهی
مگر خودت خلقشان نکردی؟
و
من با وجود همذات پنداری با خران
و
اینه
واسه خودم یه پا الاغ محسوب می شم
در مکاشفت این مناجات خرکي
در گل مانده ام
