دلمه

روز جمعه

صبحی رفتم سری به کارگاهها بزنم

روی تپه ماسه جلو یکی از کارگاهها سگی زائیده بود و پنچ شیش تا توله تپل و دوست داشتنی داشتند بازی می کردند

من حیوان ستیز نیستم

ولی

در بک گراند ذهنی ما کاشته بودند

که

سگ نجس است

و

متاسفانه در ایام کودکی ما

در

دوران پهلوی

سگ ها و گربه ها

از انسانها فرار می کردند

تا

مورد صدمه با سنگ و چوب واقع نشوند و

اسیب نبیند

اما الان

با گسست نسلها

و

حاکمیت نظام دینی دیگر سگ ها و گربه ها از مردم فرار نمی کنند

و

مردم مهربانه به حیوانات اب و غذا می دهند

اگه فک می کنید نظام حاکمه دینی به مردم حیوان دوستی و مدارا با حیوانات را اموخته است باید عرض شود که کاملا برعکس

از انجا ماحصل حاکمیت نظام مذهبی در ۴۴سال ماضی نتیجه ای جز فقر و ادبار و عقب ماندگی نداشته است

کینه و نفرت از دستگاه دینی به حدی در دل مردم کاشته شده است که اگر هزاران استالین و مارکس و انگلس دست به دست هم می دادند

تا

دین را افیون ملت ها

و

عامل ادبار

و

بدبختی

و

ارتجاع

و

عقب ماندگی

نمایش دهند

به اندازه ۴۴سال حاکمیت نظام دینی فعلی نمی توانستند دین زدایی کنند

نمی دونم چرا با اینکه فلسفه نخوانده ام همیشه اسمانی و مبنایی و ارمانی به روز مره نگاه می کنم

با لباس کار اول وقت مشغول سرکشی بودم

البته شایان ذکر است که لباس کار و جلسه و مهمانی این کمینه توفیری با هم ندارد

دیدم یه خانم محترمه مسن با مقداری مواد غذایی که در سطل ماستی گنجانده بود به سراغ من امد

اولش فک کردم واسه توله سگ ها غذا اورده

که

منو صدا زد

و

گفت

بیا این دلمه ها را با دوستانت بخور

چون لباس و قیافه ام به کارگران ساختمانی شبیه بود طرف فک نمی کرد که من مالک و صاحب کار باشم

و

من هم که خیلی دلمه دوست داشتم خدا را شکر کردم که واسه سگ نیاورده

و

چند تایی را دزدانه و پشت به کارگرها و دور از چشم انها زدم به بدن

ولی

با وجود اینکه من همیشه صبح زود صبحانه می خورم و ناشتا سر کار نمی روم

وقتی با خوردن قسمتی از دلمه های سرد

نیمه سیر شدم

بقیش را به کارگر تعارف کردم

تا وجدان نداشته ام را

تسکین دهم

اما

در فرهنگ غذایی کارگران خارجی ام دلمه سرو نمی شود و هیچ کدوم حاضر نشدند حتی یکی را میل بفرمایند

من هم که وجدانم از جانب کارگران

و

سگ ها راحت شده بود بقیه سطل دلمه به زور خوردم

تا

اسراف نشود

از صبح تا حالا دل درد و اسهال امانم را بریده

مشکل پروستاتم کم بود که له زیور اسهال نیز اراسته شدم

و

در حالی که

همه صبح جمعه ای هنوز خوابند

و

غسل جنابت به جا نیاورده اند

اینجانب بین دستشوییهای

پروژه های ساختمانی ام

در تردد هستم

امان از اموزش غلط

که

در کودکی به ما اموخته بودند

که

باید ته ظرف غذا را تمیز کنی و چیزی دور ریز نشود

حالا سلامتی و هیکل نحس ما دور ریز شد

به درک