گاو همسایه

یادش بخیر

نمی دونم چرا

اتفاقات روز مره گذشته که بعضا تلخ و ناخوشایند بوده

به مرور زمان تبدیل به قصه های زیبا و نوستالژیک می شود

و

فقط خوشی هایش در خاطر می ماند

من هم که متولد بهار۱۳۴۵ هستم

و

اکنون ۵۸ بهار. عمر مبارکم سپری شده از این قائده مستثنی نیستم

البته تاریخ تولدم که دقیق نیست

۱۳۴۵/۰۱/۰۱

جالبه که شماره شناسنامه ام هم

یک است

جالب‌تر اینکه بیشتر خواهران و برادران ده گانه ام نیز اول فروردین در شناسنامه شان به عنوان تاریخ تولد درج شده است

پر واضح است که مرحومین والدین شریفین ام که تحصیلات دانشگاهی نداشتند آنقدر ها به نجوم و تقویم مسلط نبودند که بتوانند خط تولید فرزندانشان را در عید نوروز تنظیم کنند

بهر حال موضوع این مقاله خط تولید و تحصیلات والدینم نبود

در آن دوران اکثر مردم ایران روستایی و بی سواد بودند و بالطبع این قائده شامل والدین من هم می شد

ولی

حقیر واسه حفظ کلاس

عرض کردم والدینم تحصیلات دانشگاهی نداشتند

تا

ضمن اینکه راست گفته باشم

و

واقعا والدینم که در کودکی ازدواج کرده اند هیچ گاه فرصت تحصیلات دانشگاهی و ختی دبیرستان هم نداشتند

ولی

با نوعی

زیرکی

من فقط عدم تحصیلات دانشگاهی را صادقانه بیان کردم

و

ار عدم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان فاکتور گرفتم

وای

اگه حواسم نباشه بجای کعبه سر از ترکستان در می آورم

آری

صحبت گاو همسایه نبود

نه

تاریخ تولد من

در ایام زیبای کودکی که مملو از قصه های رنگین شاه و پری

همسایه ما

علاوه بر چند راس

گاو

و

گوساله

و

بز

و

گوسفند

و

مرغ و خروس

مغازه قصابی

و

مزرعه کشاورزی

هم

داشتند

بر خلاف خانواده ما که ۶ تا فقط خواهر داشتیم آنها ۶ تا پسر داشتند

در زندگی کشاورزی روستایی دختر داشتن

یعنی

نون خور اضافی

هر چند جناب مائو می فرمایند

با هر دهان

دو تا دست مولد هم پیدا می شود

ولی

در روستای ما دخترکان بایستی منتظر می ماندند تا ۱۰ تا ۱۲ سالگی به خانه بخت بروند و از ۱۵ سالگی به بعد ترشیده محسوب می شدند

مرحومه مادرم

در ۹سالگی به عقد ابوی مکرم که پسرخاله شان نیز تشریف داشتند در آمدند و فاصله سنی شان با خواهر بزرگم کمتر از ۱۳ سال می باشد .این یعنی

در اولین فرصت متصوره حاملگی .

و

طی سی سال باروری

هیچ یک از تخمک هایش پوچ نشد و ۱۰ فرزند به پدرم اهدا فرمودند که همگی به بلوغ رسیدند

و

این

بر خلاف. دوران تنگنایی پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم است که آمار مرگ و میر کودکان زیر یکسال بسیار بالا بود

با اینکه همه ما محصول ازدواج فامیلی

و

کمی تا قسمتی شیرین تشریف داشیم

اما

با تلاش و همت والدین مخصوصا والده مکرمه

زندگی درخشانی نصیب تک تک اعضای خانواده مان شد

در حالی که فقط پدرم کار می کرد

و

مادرم

علاوه بر خانه داری

و

رتق و فتق

ده فرزند

با دامداری مختصر روستایی از خانواده حمایت می کرد

باز هم هر چه سعی کردم نتونستم به موضع گاو همسایه بپردازم و خاطرات خانوادگی کودکی رهایم نکرد

و

در محیط محقر و پر از عشق خانه پدری محبوس ماندم

باشه واسه بعد تا یک سری هم به گاو همسایه بزنیم