گورماست گوساله
گوساله
نمی دونم چرا وقتی عنوانی را واسه نوشتن مطلب پیدا می کنم سر از جای دیگه در می آورم
که
اصلا ربطی به عنوان مطلب نداره
قبلا هم که انشا می نوشتم اگه می خواستم انشایی را پاک نویس کنم یه مطلب دیگه خلق می شد
که
با اولی متفاوت بود
شاید هم متضاد
الان نمی دونم می خواستم در مورد
گوساله
بنویسم یا
گور ماست
مطلب قبلی که با گوساله شروع شد رفت توی یک وادی دیگه
نه تنها گوساله گاو نشد
بلکه به ذبح سانسور حضرت عیال گرفتار و دیلیت گشت
اما این دفعه تمام تمرکزم را استخدام می کنم تا از ریل خرج نشوم و در صحرا شتر چرانی نکنم
میان عاشق و معشوق رمزیست
چه داند آنکه اشتر می چراند
آما بهتره که سبک نوشته هایم را عوض کنم
واسه اینکه به کسی بر نخوره
قهرمان
و
ضد قهرمان
داستانم را خودم فرض می کنم تا پاسخ گوی عتاب و خطاب و داغ و درفش نباشم
گور ماست
یا
گوساله
فرقی نمی کنند
سعی می کنم سر و ته موضوع را در یک کرباس بگنجانم و خطای مقاله مهدوم شده قبلی تکرار نشه
یکی از غذا های مورد علاقه
و
البته کمیاب من از کودکی تا کنون گور ماست بوده
این روزها از سئوالات شب اول قبر تا شب اول زفاف را با سرچ گوگل پیدا میشه کرد
ما هم حسب فتوی علمای جدید که
علیکم بل گوگول
را وجه همت خود قرار می دهند استخاره از گوگل را ثواب فرض کردم تا مطلبم غنی و گور ماستم غلیظ گردد
من که ۵۸ساله به این غذای چوپانی علاقه مندم و همیشه با ترکیب شیر و ماست و ترید نون خشکه از آن لذت وافر می بردم
امروز به مدد گوگل دانستم که
اولا
نسبت ماست به شیر
۳ به ۱
است
که من این تناسب مهم را هیچ وقت رعایت نمی کردم و معمولا موجودی ته ظرف ماست هرچی بود با شیر اکتشافی از یخچال مخلوط کرده و با نان بیات و خشک موجود معجونی من در آوردی سنتز و به بدن می زدم
امروز که پی بردم شکر و کره نیز از مواد لازم و ضروری برای گور ماست است دلم برای شکم قانع ام سوخت که هر ماکول فراتر از نان خشک را غذای شاهانه می پندارد
در عهد صغر
ما یک گاو بیشتر نداشتیم
و
شیر آن واسه گوساله اش و ممدشیری که شیرخر محله مون بود منحصر می گشت
چون از محل فروش این شیر اندک اقتصاد خانواده ۱۲ نفره ما تقویت می شد
و
در آن زمان ستم شاهی گاومان موثر تر از یارانه احمدی نژاد کمک معیشت خانواده بود .
ما به اندازه گوساله مان از شیر سهمیه نداشتیم و نان ماست از غذاهای اشرافی محسوب می شد
چه برسد به گور ماست
یه معلم
ببخشید
یه ناظم مدرسه ما داشت
خدابیامرز
همیشه دانش آموزان را با خطاب
آییییی گوساله
صدا می کرد
و
همیشه با ترکه و چوب فلک ما بچه دهاتی ها را ادب می کرد
غصه من از ترکه و چوپ نبود
بلکه
چرا باید گوساله خطاب بشیم
ولی به اندازه گوساله به شیر دسترسی نداشته باشیم
الان که در ۵۸ سالگی
به اندازه یک گوساله می توانم به شیر دسترسی داشته باشم خودم را خیلی خوشبخت احساس می کنم
هر چند که در گور ماست ما
خبری از
شکر
و
کره
نیست
اما
سپاس گزار گاومان هستم که بجای اینکه طلای استخراجی پستانهایش را صرف روز مره گی کند در طرح فرهنگی و توسعه ای زیربنایی سرمایه گزاری نمود
درود بر گاو
