شکست روحیه ۱۵ ابان ۱۴۰۲
درود بر خودم
معمولا باید به دیگران سلام و درود فرستاد
ولی مگه خودم چی از دیگران کم دارم
دوستانی که با نوشته های من آشنا هستند می دونند که من بیشتر اتو بیوگرافی و خاطرات شخصی و اتفاقات مرتبط با خودم را قلم می زنم
اما امروز می خوام خودم را در آینه یکی از دوستانم توصیف کنم
پزشکه و بعد از سالها کار در عسلویه و معدن پاودانا ی زرند آمده بود کرج و شده بود همکار من
راستش به نوعی من با ده سال سن بیشتر و بیست سال ارشدیت رئیسش محسوب می شدم
ایشون هم آدم ظریف و دارای روحیه لطیف می باشند
پس از یک شکست عاطفی دیگه با افسردگی و انزوا ی نسبی در خلوت دل خودش زاویه نشین شده بود و کمتر کار به خیر و شر دیگران داشت
در ابتدای آشنایی ما خودش را با من مقایسه سطحی کرده بود و کلی رضایتمندی برایش ایجاد شده بود
راستش من بخاطر روحیات خودم و داشتن همسر جنوب خراسانی به قول آخوندها در حد اقل و اضعف مردم زندگی می کنم
اون موقع و تا همین چند وقت پیش من یه رنو پنچ قراضه قدیمی داشتم داشتم که غیر از بوقش از همه جاش صدا می داد و کلی پوسیدگی و زدگی داشت
دوستم که دیده بود مرکب رئیسش یه رنو قراضه هست و تازه متاهل و دو تا بچه دانشجو هم داره مصیبت های خودش را فراموش کرده بود و با خودش گفته بود
اگه من در ازدواج شکست عاطفی خوردم حالا این دکتر خاوری که رئیس منه و ده سال از من بزرگتره مگه چی داره
یه رنو قراضه ماشینش ه که من را مجبور هم کنند حاضر نیستم سوارش بشم
اون موقع و تا همین پارسال من مستاجر بودم و دوستم از این بابت که شکست عاطفی خورده مث من با زن و دو تا بچه مستاجر نیست خوشحال بود
البته عرض شد که این دوستم آدم خوش قلبی ه و از دیدن بدبختی من خوشحال نبود بلکه از اینکه از من بدبخت تر به نظر نمی رسید احساس می کرد که زیاد بازنده نبوده
و تا چند ماه با همین خیالات خوش غم و غصه هایش را فراموش کرده بود
البته فراموش فراموش که نه
ولی کمی روحیه اش بهتر شده بود
منکه دیدم روحیه دوستم شاداب شده و ارتباط باهاش آسونتر شده و از طرفی به علت رکود دوره ای بازار مسکن اپارتمان هام رو دستم باد کرده و سخت محتاج نقدینگی هستم از فرصت سواستفاده کردم
بعد از چند ماه از اشنایمون که با هم صمیمی هم شده بودیم
یه روز بهش گفتم
پولهات رو الکی خرج نکن و بفکر آینده ات باش و بهتره مستاجر نباشی و نصف حقوقت را کرایه خونه ندی
گفت
تو که خودت با وجود زن و دو تا بچه دانشجو مستاجر ی
دیگه با این مخارج گرون و تورم امکان نداره خونه دار بشی
گفتم
موضوع من با شما فرق می کنه
من خودم شغل دومم و درآمد اصلی ام از ساخت و ساز و بازار مسکن است و مستاجر ی واسه من توجیه اقتصادی بیشتری داره و نباید پولم واسه استهلاک مسکن شخصی بلوکه کنم
خلاصه وقتی متوجه شد من انبوه ساز و دارای اپارتمانهای متعدد هستم درسته که با قسط و قرض و قوله یه آپارتمان از من خرید ولی افسردگی و غمگینی اش شدت یافت و آن ماه عسل گذارا خیالی اش که فک می کرد از من خوشبخت تر است به هم ریخت و تباه شد
از اون موقع ده سال می گذره و هرچی میگم وقت بزار بریم دفترخونه سند اپارتمانت را به نامت منتقل کنم حوصله نمی کنه و هنوز سند آپارتمانش بنام من است
خودش میگه
این شکست اقتصادی که در مقایسه خودش بامن بهش وارد شده خیلی از شکست عاطفی اش سنگین تره بوده و باعث شده نه تنها دیگه قید ازدواج را بزنه بلکه حوصله انجام تشریفات اداری اخذ سند آپارتمانش را هم نداره
و
من موندم با این رفیقم چکار کنم؟؟؟
