سلام

امروز ۹ آبان ۱۳۴۰۲

چند وقته یه ساعت فیت پیت هدیه گرفتم و سعی می کنم که هرروز حداقل ده هزار گام پیاده روی کنم که خیلی در کاهش وزن و سلامتی عمومی ام تاثیر داشته

درسته که دست دومه و زیاد هم دقیق نیست ولی چون هدیه پسرم است واسه ام خیلی ارزش داره

هر چند که اگه دقیق بود پسرم واسه خودش استفاده می کرد ولی گاهی از تغار شکسته و ماست ریخته بیشتر روزی نصیب آدم می شه

تغاری بشکند ماستی بریزد

جهان گردد به کام کاسه لیسان

از خونه واسه پیاده روی آمدم بیرون که متوجه پارس سگهای ولگرد محله نان شدم که در فصل جفت گیری حتی به خودروهای عبوری از قلمروشان پارس می کنند چه برسه به من پیاده

برگشتم خونه تا عصاهای پیاده روی ام را که از دو تا دسته طی تشکیل شده به عنوان وسیله دفاعی در مقابله با سگان بردارم که دیدم سردی هوا نگهداری دسته طی فلزی را در دستم با مشکل مواجه می کنه

بجای بر داشتن عصا تغییر مسیر دادم تا از حمله احتمالی سگ ها در امان باشم

کلا من آدم صلح طلب و مسالمت جویی هستم و به مبارزات خشونت پرهیز اعتقاد دارم

ضمن به رسمیت شناختن حاکمیت سگان ولگرد بر قلمرویشان سعی می کنم که اقدام تحریک آمیزی از من سر نزند تا از خشم سگان پاچه گیر در امان باشم

محله ما هم که سالهاست در حاکمیت مطلق سگ ها در آرامش قبرستانی به سر می برد و شهرداری که وظیفه ساماندهی سگها را به عهده دارد بیشتر به مدد پلیس ساختمان و گشت پسماند جواز و عوارض و ... به سرکیسه کردن مردم و بساز و بنداز ها مبادرت می کند

القصه هدف این مرقومه نقد شهرداری و حاکمیت سگان ولگرد بر محله ها نیست بلکه حواشی یک پیاده روی صبحگاهی را مطمع نظر داریم

بهر حال تغییر مسیر دادم و به سمت مخالف حرکت کردم که با یکی از همسایه های سابقم مواجه شدم

پس از احوال پرسی گفت

تو چه بساز بفروشی هستی که مشکل مسکن فرزندان من را حل نمی کنی

خودش یه منزل ویلایی فرسوده از زمان شاه ظالم دارد که حاصل عمرش می باشد و برای فرزندانش که فرصت سپری شدن ۸۵سال دوره انتظار مسکن دار شدن را ندارند می خواهد سرپناه دست و پا کند

چون منزلش شمالی می باشد طراحی ۴ واحد شمالی جنوبی مطلوب نمی شود و واحد های پشتی تاریک و کم نور می شوند

و واحد های مورد نظرش را در یک ملک جنوبی پر نور مطالبه می کند

وی سالهاست که با همسر نابینایش زندگی می کند ولی دوست ندارد که فرزندانش در تاریکی زندگی کند و رنج نابینایی مادر را در آدامه زندگی‌شان تجربه کنند

بهر حال

با وی همگام شدم و ورزش و چانه زنی را توام ادامه دادیم تا به نانوایی رسیدیم و ایشان در خواست یک عدد نان ساده بدون خشخاش ارزان را به نانوا داد

من هم که از سرما صبحگاهی می رنجیدم از وی خواستم چون کارت بانکی همراه ندارم . یه دونه نان هم واسه من بخره نا زیر لباسم قرار بدهم تا هم گرم بشم و هم نون گرم صبحانه را را نیز مجانی کارسازی کرده باشم

سپس نایلونی از کیفم همراهم در آوردم و نان را در آن قرار دادم و در زیر بلوز ورزشی ام جاسازی کردم

و نان وی سرد و خشک شده و غیر قابل استفاده به خانه اش رسید و از مذاکره با من چیزی عایدش نشد