بلاخره ایام بازنشستگی عیال فرا رسید

ایام که چه عرض کنم

ایشالا دهه ها خوبی را مث گذشته خوبمان پیش رو داشته باشیم

من خیلی بیشتر از عیال منتظر این روز بودم

آخه با وجود اینکه حدود ۳۳سال از ازدواج ما می گذرد ولی ایشون نصف و یا بیشتر از نصف وقت مفید شو بیرون از منزل و سرکار تشریف داشتند

حالا کاش فقط یک شیفت کاری

معمولا ۱۷۵ ساعت اضافه کار داشت

یعنی از ماه ۷۲۰ساعت بیشترش را بیمارستان بود

اوایل حقوق ایشون کمک هزینه موثری در زندگی ما بود

دانشجو بودم

دو تا فرزند داشتیم

مستاجر

هزینه های زندگی ۴ نفره تقریبا همش به دوش عیال بود

بعد که من هم شاغل شدم ایشون شغل سومی را هم زد تنگ کار و کمک معیشت خانواده

درسته

رفت تو کار صنعت ساختمان و من را هم پشت سرش یدک می کشید

همه درامد خودشو و من و کل آورده های دیگه را ریخت تو اینکار

کار گسترش یافت و دیگه نیاز به شغل استخدامی من نبود

بلکه در واقع ایشون هم شغل پرستاری شون را با شدت و حدت ادامه می دادند و هم کاری های شهرداری و نظام مهندسی و دارایی و ثبت مرتبط با پروژه ها را نیز هندل می کردند و من از استخدام اداره و شیف راه آهن و پزشک ندامتگاه بتدریج خارج و انحصارا در شرکت ساختمانی رو به گسترش عیال مشغول به خدمت تمام وقت شدم

پسر ارشدم نیز که در خانواده آجر و سنگ متولد شده بود انتخابی جز دستیاری در این مسیر نداشت به قسمی که از ده یازده سالگی در پروژه های ساختمانی حضور داشت. و در دانشگاه هم بر خلاف میلش مجبور شد در رشته عمران تحصیل کند و الان شده از انبوه سازان کرج

خلاصه

تا حالا که نصف وقتش را پرستاری در بیمارستان می گرفت اینگونه من و پسرم را استثمار کرده بود

حالا که باز نشست میشه دیگه نفس ما را خواهد برید

آنچه به زندگی ما استحکام بخشیده بود عشق و علاقه بود

البته عشق و علاقه به سیمان و گچ و مصالح و ساختمان سازی نیز نقش مؤثرتری داشت و استحکام روابط مان را صد چندان کرده بود

همزمان

واسه یه پروژه باید قرارداد می نوشتیم

یکی دیگه را پروانه و مجوز می گرفتیم

یکی فنداسیون

یکی اسکلت

یکی نازک کاری

و

باز تکرار و تکرار در تیراژ بیشتر

اصلا فرصتی واسه دعوا و قهر و اینجور لوس بازی ها نه اینکه اصلا نباشه

خیلی کم بود

تا می‌آمدیم قهر کنیم

مجبور می شدیم در خصوص رفع مشکل یکی از پروژه ها با هم مذاکره داشته باشیم و مصافحه و معانقه و ماچ و بوسه نیز چانشی هر مذاکره ای میشد و یادم می رفت که قهریم و چون مذاکرات طولانی و همیشگی بود و در بستر خواب هم ادامه می یافت در واقع صنعت ساختمان ما را بیشتر به هم پیوند داده بود تا پیوند زناشویی

و به قول گربه ها

پیوند گرباشویی

حالا عیال قول داده تا بعد از بازنشستگی فتیله فعالیت های اقتصادیش را پایین بکشد و نیم نگاهی هم به حقیر سرپا تقصیر نیمه مجرد داشته باشد

البته چون بیش از ۷۵درصد وقت ایشون صرف فعالیت های اقتصادی می شد

من شاید ربع متاهل و سه چهارم مجرد بودم و اکنون وقت ازدواج کامل ما فرا رسیده باشد

هرچند که به لحاظ سنت و رسومات نیز ما هنوز در دوران عقد بسر می بریم و هنوز جشن ازدواجمان را بعد از ۳۳سال فرصت نشده است که برگزار کنیم و شرمنده پسران ۳۱ و ۲۹ ساله مان هستیم که محصول دوران عقد بوده و خودشان نیز هنوز ازدواج نکرده اند و منتظر ازدواج رسمی والدینشان می باشد

ایشالا جشن بازنشستگی از شغل استخدامی

(تاکید می کنم شغل استخدامی

چون مابقی مشاغل عیال بر خلاف میل نا موثر حقیر همچنان ادامه خواهد یافت)

با جنش ازدواج مان توام گردد

دوستت دارم عیال

بیشتر و مستحکم تر از هر بتن و سازه ای