شیخ. [ ش َ / ش ِ] ( از ع ، اِ ) آنکه سالمندی و پیری بر او ظاهر گردد و یا عبارتست از سن چهل یا پنجاه یا پنجاه ویک تا پایان عمر، یا تا سن هشتاد،

و یا آنکه دوران شباب او بپایان رسیده باشد.

خوب

اگر معیار لغت نامه دهخدا باشه که پیر و شیخ کسیکه سنش بالای چهل و یا پنچاه سال بشه شیخ و و پیر محسوب میشه

اگه کف رنج سنی لغت نامه دهخدا را در نظر بگیریم از ۴۰سالگی مقام شیوخیت ما که ۱۷ سال گذشته و الان شیخ کامل محسوب می شیم

واسه من که بر خلاف درک عامه مردم.

دوران پیری و شیوخیت خیلی لذت بخش تر از عهد شباب بوده

کودکی که ولش کن

بچه هفتم یه خانواده ۱۲ نفره به قول فرنگی ها لاست چایلد (LAST CHAILD )محسوب می شه که نام و نشان در گم نامی دارد

بیشتر اوقات جز امار حساب نمی شدم

یعنی

شاید جز ادم حساب نمی شدم

لباس های کهنه و از سایز خارج شده برادر بزرگتر همیشه تن پوش بردار کوچکتر می شد

حال من چون بخاطر بیعاری و پرخوری ناشی از فراموش شدگی و کمبود محبت چاقتر و گنده تر از برادر بلافاصله بزرگتر از خودم بودم بناچار لباس کهنه های برادران ۱۰ . ۱۱سال بزرگتر از خودم را ارث می بردم

غذا که دیگه نگو

الان که پیر و چاق و پولدار شدم باز هم پاک سازی میز غذا از ته مانده غذای سایر اعضای خانواده را وظیفه اخلاقی خود می دانم و تا غذای بیات و باقی مانده در یخچال موجود باشه لب به رزق تازه نمی زنم و نسبت به این موضوع تا انجا شرطی شده ام که اگر در سفره نان بیات و تازه تواما موجود باشد من نان بیات را ترجیح می دم و در وعده بعد که نان تازه . بیات شد ان را تناول می کنم

بهر حال اینها انتخاب خود من است که از ژن غیر برتر و رتبه پایین تولد به من ارث رسانده است

از بحث منحرف شدیم

صحبت سر مزایای پیری بود

بلاخره کودکی گذشت و رنج کودک مفقود (لاست چایلد) و کودک کار را به جوانی با کنکور و جستجوی شغل و جنگ و بسیج و انقلاب و مرگ و شهادت به ودیعه سپردیم

بلاخره از ملغمه جنگ و سهمیه رزمندگان و انقلاب فرهنگی و مصیبت های مردم ما وارد دانشگاه شدیم و تهش شدیم پزشک

حالا که به ما رسید و جوانیمان را بر سر ان پوچ کردیم دکتر ها هم شدند بیکار و فقیر

بلاخره تجربه دوران کودکی و شاگرد بنایی به کار امد و در کنار پزشکی زدیم تو گوش بنایی و شدیم بساز بفروش و سازنده و پولدار

الان که به ۶۰سالگی نزدیک میشم تازه ابی زیر پوستم رفته

و

هوس استراحت

و

با بازنشستگی قریب الوقوع عیال

صفا سیتی

را تصور و تخیل می کنم که برایم میسور و مقدور شده است

بر خلاف بقیه .

واسه من پیری بهترین ایام عمرم بوده

عیال در ۳۳ زندگی مشترک حدود نصف عمرش را شیفت پرستاری بوده و و مابقی هم درگیر خانه داری و بچه داری

الان احساس می کنم که مجددا میخام با ایشون ازدواجی در ارامش و شادی و پولداری را تجربه کنم

واسه هم شادکامی در تمام عمر را ارزو می کنم