۴ اسفند ۱۴۰۱ البوم حسن
یادش بخیر
سال ۱۳۵۶ برادرم تازه دیپلم گرفته بود و از طریق نیروی هوایی شاهنشاهی واسه دوره اموزشی رفته بود امریکا
اون موقع من ۱۱ساله و از دوران شکوه و عظمت کشور در زمان ستم شاهی و طاغوت چیزی درک نمی کردم
من از برادرم خواستم واسه من یه البوم عکس کادو بیاره
اون هم واسه ما کلی کادو و از جمله البوم مورد درخواستم را هدیه کرد
فقط یه مشکل دیگه هم داشتم و ان هم اینکه عکسی واسه قرار دادن در البوم نداشتم
ما فقط سالی یکبار وشاید چند سالی یکبار اون هم واسه ثبت نام دبستان عکس می گرفتیم و من تا ۱۱سالگی عکسی از خودم نداشتم تا در البوم مورد درخواستم بایگانی کنم
بناچار عکسهای رنگی جلد مجلات را واسه پر کردن البوم بی عکسم کش می رفتم و ناشیانه قیچی می زدم تا اثری هنری ماندگار خلق کرده باشم
چون البوم لوکس و لاکچری در زندگی فقیرانه ام سالها در انتظار عکس های نداشته ام بلا استفاده مانده بود خودبخود گم شد و از صحنه زندگی ام حذف و نیست گردید و گذر ایام به ثبت هیچ دوربینی نیامد تا نیازمند دفن در البومی باشد
۱۲ ساله بودم که انقلاب شد و شاه رفت و فقر و رنج و جنگ و جهل ما را در کام خود کشید
مطالبه پول نفت که به کام مردم کویت گورا بود در سفره مردم ما فقر و نیستی را به ارمغان اورد و این شدیم که هستیم
بجای انکه از درامد نفت ارتزاق کنیم در گاری زباله
شهرداری با افغانی و معتاد و تن فروش رقابت ناسالم و غیرمنصافه داریم و ضمنا داعیه مدیریت جهانی و استکبار ستیزی و پیشوایی محرومان و مستضعفان را یدک می کشیم در حالی که واسه ارتزاق از گاری اشغال . بایستی سبیل مامور گشت پسماند شهرداری را نیز چرپ کنیم
اری البوم من همچنان خالی و مفقود است زیرا این رنج زندگی را جلوه ای برای ثبت و ضبط در البوم روزگار پس انداز ندارد
نه می خواهم البومی داشته باشم و نه در حافظه تاریخی ایندگان یادی از ما بشود که چگونه در عصر پیشرفت و تمدن و حقوق بشر . نسل ما در دوران قرون وسطی سر مشق رتق و فتق امور به دست ماورا را تکرار می کند
پانصد سال است که در غرب رنسانس شده و ما از استبداد به مشروطه و از مشروطه به استبداد و از استبداد مترقی به استبداد سیاه نوسان می کنیم و نوسان در مرداب هلاکت بیشتر را ارمغان می اورد
خوشا به حال انها که یا مردند و یا مهاجرت کردند و از منت این زندگی فلاکتبار گرویختند و فروپاشی اقتصادی کشور را متعاقب فروپاشی اخلاقی و احتماعی را ندیدند
