۳ اسفند ۱۴۰۱ مادرم
سرعت گذشت ایام در اسفند ماه خیلی بیشتر از سایر ماههاست
عجله داره که زودتر عید بشه و افزایش قیمت های سال اینده رسما رقم بخوره
۴۴ساله که نوروز عید محسوب نمی شه
دیگه سال تحویل نیست
قبلا که حکام زیاد حرفه ای نبودند روز عید می رفتی بنزین بزنی می دیدی بنزین دو برابر شده اعصابت بیشتر داغون می شد و عیدت و سال نوبا اباد کردن گور اجداد مسئولین به سبزه ای آغاز می گشت که با کود انسانی تقویت شده بود
راستش نمی دونم چرا مادرم با ظرفیت کامل باروی تخمکهایش ده تا فرزند اورد تا هم روی خاله هایم را کم کند و هم پدرم را چهار میخ در اختیار مطلق داشته باشد
وی تمام سعی اش را برای خوشبختی و موفقیت فرزندانش انجام می دارد و نگاه مولدش فقط منحصر به فرزند پروری نبود بلکه در صنعت دامپروری سنتی نیز فعالیت اقتصادی و معیشتی داشت
منزل روستایی ما یک خوابه بود و اشپزخانه و مهمان خانه و خواب پذیرایی یک اطاق گلی بیشتر نبود ولی طویله گاوهایمان بزرگتر و شامل کاهدان و گوساله دان و محوطه روباز تابستانی نیز بود
تابستانها علاوه بر مرغ و خروس چند گوسفند نیز نیز به جمعیت ما اضافه می شد تا حیاط منزلمان ظرفیتش تکمیل شود و من نیز در تعطیلات تابستانیم در چرا بردن گوسفندان مددکار و مولد می شدم و دستمزدم را با گوساله های سال بعد تهاتر می کردم
گر چه پرداخت مزد با یکسال تاخیر وعده سر خرمن محسوب می شد و شیرینی سیلی نقد به از حلوای نسیه را نداشت اما از انجا گوساله مورد تبدیل به گاو می شد از گذشت زمان و سال جدید گوساله ام تبدیل به گاو می شد و بجای گرانی و تورم هدیه ج ا ثروت و به تبع ان قدرت و اعتماد به نفس نصیلم می شد که همه اینها را مدیون زیرکی و تلاش و مدیریت مادرم می دانم
اگر مسیولین بی پدر و مادر ما سابقه اداره یک خانواده و یک طویله کوچک را داشتند اکنون در اداره کشور فقط به دستمزد ابادانی گور پدرشان با سبزه تقویت شده با کود انسانی بسنده نمی کردند و با وعده بهشت نسیه ایران ما را تبدیل به جهنم نمی کردند
