غذا ۲۰بهمن ۱۴۰۱
من معمولا غذا را بخاطر سد جوع و تاخیر موت می خورم و چندان کیفیت و تنوع ان واسه ام مهم نیست
مهم که چه عرض کنم
تلفیقی از تعلیمات مذهبی و فقر به من اموخته بود که هر نوع غذایی را باید تا اخرش و شاکرانه خورد تا نعمت زوالی نشه
هر نوع غذایی که باز هم نه
ما معمولا یه نوع غذا را بیشتر در هر وعده تجربه نمی کردیم و قوت غالب ما اب گوشت کم ملات و اشکنه و به ندرت پلو در عیدها ی نوروز بود
اگه ناصرالدین شاه ماه رمضون را بخاطر زولبیا دوست داشت من عید را بخاطر سبزی پلوبا ماهی شب عید خیلی دوست داشتم
بگذریم که اکنون سبزی پلو با ماهی شعاری ضد ولایی محسوب می شود
یادش بخیر
مرحوم مادر خدا بیامرزم بخاطر علاقه زیادش به فرزند اوری که تاکتیکی برای تصرف کامل مرحوم پدر بود تا مبادا تنبانش دو تا بشه و هوو سرش بیاره چندان با هنر اشپزی اشنا نبود و ذائقه ما را با امساک و پرهیز غذایی پرورش داده بود که نوعی ورع و پرهیزکاری دینی نیز محسوب می شد و دین و کالبد ما را هماهنگ تربیت می فرمود تا با حد اقل ها کنار بیاییم
بلاخره بزرگ شدیم و زن گرفتیم و اقتصاد خانواده چهار نفره مان سر و سامان گرفت و شدیم دکتر و بساز بفروش و پولدار و متمول
اما طبع غذایی من همچنان ایام صغر حول امساک و صرفه جویی تربیت شده بود و عیال هم از بد روزگار علاوه بر اینکه از هنر اشپری بی بهره بود از غذای رستوران هم بدش می امد
کاش فقط مشکلش بی هنری در سفره ارایی و اشپزی بود که به صفت سوزان خانم بخاطر سوختن همیشگی قابلمه محقر ما و شورانگیز خانم نیز بخاطر اینکه نمک را به خروار و برنج را به مقدار به قابلمه سوخته ما می سپرد و خودش با گوشی موبالش در دنیای مجازی سیر و سیاحت می فرمود
اگه قرار بود
به کسی که بتواند به طور مستمر هم غذا را شور کند و هم بسوزاند
مدال بدهند بی شک عیال مربوطه قهرمان بلا منازع همه ادوار می گشت
یه بار که بخاطر کرونا بستری شده بودم و کاهش مداوم اکسیژن خون و تجربه درد دهشتناک کرونا ماتع از این می شد که از تغذیه بیمارستان حض کامل برم و نزدیک بود که روانه ای سی یو و دنیای دیگر بشم
با بهبودی نسبی و ترخیص از بیمارستان یکی از دوستان و همکاران عیالم بنام فرزانه واسه من یک وعده آش نذری اورد که واقعا مرا به دنیای دیگری برد
من که به غذای سوخته شور مزه که شوری ان به تلخی متمایل باشد عادت داشتم با خوردن آش فرزانه خانم چنان تحت تاثیر عطر و طعم ان قرار گرفتم که دلم نمی خواست که همه ان را بخورم تا تمام نشود و قبل از انکه معده ام را پر کند چشمم را نوازش می کرد و حض بصر به کمک چشایی و ذائقه ام امد و به قول حضرت حافظ
حالتی رفت که محراب به فریاد امد
از عوارض تغدیه تلخ و سوخته و شور ماندگاری ان است به قسمی که زورازمایی در مستراح برای رهایی از مدفوع فولادین کم از نبرد رستم و اسفندیار انرژی نمی گیرد ولی آش فرزانه خانم چنان لینت مزاجی را هدیه کرده بود که از گرانبها ترین هدایای عمرم محسوب می گشت
با از ترخیص از بیمارستان پسرم خواست که در تعطیلات نوروزی به پدرش حالی داده باشد و راضی شد با ماشین لاکچری شاسی بلند گرانقیمتش ما را از راه شمال به مشهد ببرد و کلی ولخرجی کرد تا به ما خوش بگذرد ولی واسه من لذتی بالاتر از لینت مزاج ناشی از آش فرزانه خانم در مسیر گرگان حاصل نشد که نشد
با اینکه توالت در یک کانکس درب و داغون در یک بازار تره بار قرار داشت و درب ان کامل بسته نمی شد ولی چنان ان لینت مزاج خاطره ای جاویدان خوش برای من افرید که هنوز حتی فیبری های سبزی آش که در مدفوع ام مشاهده می گشت نیز در خاطرم به وضوع و رنگی و روشن جولان می دهد
امروز عیال و همکاراش خونه فرزانه خانم دورهمی داشتند و من از عیال خواهش کردم که واسه من هم یه پرس از دست پخت فرزانه خانم بیاره که چون مث همیشه با بی توجه ای عیال به خواهش هایم مواجه شدم خودم راسا دل به دریا زدم و به قیمت چند ماه اخم و تخم عیال از فرزانه تقاضای دست پختش را کردم تا هم دلی از عزی در بیاورم و تا عید چهل روز مانده و عیال تا اون موقع اشتی خواهد کرد
به قول خودم
صد تا جون فدای یه وعده غذای خوب
