۲۰ بهمن ۱۳۷۱
از ۲۰بهمن ۱۳۷۱ قریب به سی و دوسال گذشت
اون موقع من ۲۶ ساله بودم که پدر شدم
سالها مث برق و باد می گذرد که به ۵۷ سالگی نزدیک شدم و چیزی نموده که شصت و بره و ما اگه اجل مهلت بده پدر بزرگ بشیم
اگه پسرانم مث خودم ۲۶ سالگی پدر می شدم من هم می شدم پدر بزرگ
اگه فاصله سنی بچه های انها هم مث من تحویل فروری و شیرزد بود من الان پنچ شیش تا نوه قد و نیم قد داشتم و کلی دور و برم شلوغ بود
اما افسوس که پسرانم مث خودم دل شیر و عقل موش ندارند که تن به ازدواج داده و فرزند اوری کنند تا بدون قرعه کشی برنده پراید شوند
همه پله های تحصیل و کار و مسکن و ثروت اندوزی را طی کرده اند ولی زیر زن مانده و ازدواج نمی کنند
امروز عیال پیشنهاد اداپت فرزند خوانده داشت که من مخالفت کردم
ایشون حامی یه دختر بچه یتیم هستند که تا حالا ندیدنشون و دل خوشی اش اینه که هزینه تحصیل و ازدواج و مسکن دخترک را متقبل بشه و با این دلخوشی اش حال میکنه
اما اگه بخواهیم دخترک را به خونه بیاوریم و فرزند خوانده کنیم با پیری و گرفتاری های اقتصادی ما نمی خونه
بهر حال امیدوارم من و عیال هم بزودی صاحب نوه و نتیجه بشیم و حالشو ببریم
به امید ان روز
