راست و دروغش با خدا

مادرم می گفت ما از نسل نادر شاه افشاریم

راستش واسه خود من هم پذیرش مشکله چه برسه به خانواده همسرم که خاوری بودن من را هم به رسمیت نمی شناسند

مرحوم پدر که مرحوم شدن پدرش را در کودکی تجربه کرده بود به اسم مادرش حسین خاور صدا زده می شده و ماموران تسجیل یای نسبت را به ان اضافه می کنند و ما مفتخر میشویم به فامیل خاوری

چون مشهدی هستیم کیسه هوای مستقر در زیر پلک های خانواده ما طایفه بزرگ خاوری در مشهد و افغانستان را به ما قابل انتصاب می نمود و ما هم در جمع خاوری ها از این انتصاب کاذب سود می بردیم و دلیلی برای تکذیب ان پیدا نمی کردیم

بگذریم که در ۵۶سالگی با بلفاروبلاستی این کیسه های هوایی که مببین سازش اجدادمان با زندگی صحرا نشینی بود را از دست دادیم و شدیم چشم درشت و البته کونگشاد که درمانی بر ان متصور نیست

اما از سوراخهای فوقانی و تحتانی که بگذریم بر می گردیم سر موضوع کسب تفاخر از ژن نادر شاه

هر چند ایرانی ها نادر پسر شمشیر را به عنوان اخرین ایرانی جهانگشاه یاد می کنند اما مردم هند وی را به عنوان فاتحی بی رحم و ویرانگر می شناسند که با تضعیف حکومت هند زمینه فقر و تسلط کمپانی استعمار گر هند شرقی را بر تمدن هندوستان افسانه ای فراهم اورد

بهر حال بزرگ مردی مث گاندی هندوستان را احیا و تبدیل به بزرگترین دمکراسی دنیا کرد و ما همچنان با وجود دو انقلاب مشروطه و ۵۷ همچنان در حسرت دمکراسی عمر می گذرانیم

بهر حال اگر در دشت مغان که نادر پس از ازاد سازی ایران از بزرگان خواهان تعیین حاکم نمود سنتش پایدار می شد و مراجعه به ارای عمومی و خرد جمعی تزئینی و عوام فریبی نبود شاید ما هم مث انگلستان و فرانسه به حکومت مشروطه و دمکراسی و جمهوریت ختم می شدیم و ننگ استبداد و استعمار را در کارنامه ملی خود نداشتیم

بهر حال موضوع ژن افشار بود که یکی از اسلاف خلاف ان بنام پرویز خان خاوری رحل اقامت به ینگه دنیا افکند و مقدمات فتح ان را فراهم اورد

ادامه این قصه را به اینده موکول و فعلا بریم سراغ مطلبی تازه