بیاد دو یار دربند در صنعت شعر
مرا هست یاران خوب و نجیب
در این روزگاری که وجدان غریت
نگویم فامیل این یاوران
یکی مرد خواهد چو شیر ژیان
سلامی ز اعماق قلبم بر ان
لباس پیامبر به جانش گران
یکی مرد جنگی در این بیکران
من او را ستایم مخفی ز آن
اگر ترس ز نانم نباشد به سر
نترسم ز پستی که هست در خطر
یکی خوان افطاری من گسترم
و او را به بیتم دعوت کنم
به اغاز مصراع نظر گر کنی
به جزئ این پنج مصرع اخری
به فامیل یاران من میرسی
نگهبان شان باشدی ایزدی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:33 توسط hassankhavari
|
