مسکن

بلاخره فارغ التحصیل شدم
۱۲ سال دیپلم که با احتساب یه سال مردودی به نحوست  ۱۳ تزئین میشد
یه سال پشت کنکور
یه سال دانشجوی پرستاری
یه سال انتظار اجباری پشت کنکور بخاطر انصراف از دوره لیسانس پرستاری
۸ سال دوره پزشکی
بلاخره سال ۷۶ در ۳۱ سالگی شدیم پزشک
فقط این طول عمر نبود که سپری می شد
بلکه در عرض آن در ۳۱ سالگی مبتلا به همسر و دارای  دو فرزند ۵ و ۳ ساله نیز گشته بودم

شغل نداشتم
پزشکان اکثرا بیکار
مسکن و سرپناه  با بی پولی  ناشی از بی کاری  هم در رویا دست نیافتنی نبود 
به هر مصیبتی بود با حمایت دوستم دکتر شیربیگی شغلی در بنیاد جانبازان کرمان  به دست آوردم و همسر و فرزندانم را که تا آن زمان در منزل محقر پدرم سکنی در بحراباد مشهد داشتند به کرمان آوردم و باز هم دکتر شیربیگی منزل استیجاری دانشجویش را به من واگذار کرد تا سامان بگیرم
و من شدم حسن خاوری شاغل .مستاجر متاهل دارای دو فرزند
بعد از حل مشکل  شغل .  اولین دغدغه ام صاحب خانه شدن بود
خواهرزاده ام که پاسدار بود امتیاز آپارتمان ش در مشهد را به ما واگذار کرد و وقتی که اقساط ما تمام شد و آپارتمان را اخذ کردیم قیمت تمام شده اش از قیمت روز بازار بیشتر شده بود
اون زمان ما در باره اختلاس و سوءمدیریت و رکود و نزول قیمت مسکن چیزی نمی دانستیم ولی همه اینها را تجربه کردیم 
. در کرمان دومین مسکن را در شهرک الغدیر بدست آوردیم و پس از بازسازی فروختم  .   در آن  ایام در اداره با مدیرکل مشکل داشتم و در اختیار کارگزینی . اوقات  بیکاری ام را به بنایی و بازسازی و فروش آن منزل غنی سازی می کردم و اینگونه بود که پی بردم فعالیت در حرفه بساز و بفروشی از پزشکی و کارمندی پر منفعت تر است 
سود ساخت و ساز هر واحد مسکونی از درآمد ده سال یک کارمند بیشتر بود
باز شدن افق جدید بازار مسکن در مقابل چشمانم مرا از خواب غفلت بیدار کرد و پی بردم که علم کسب ثروت بهترین علوم است و هر چند در این مورد هم مانند سایر موارد استعداد درخشانی نداشتم اما از اختلاف فاحش درآمد بساز و بفروشی در مقایسه با کارمندی توانستم به معیشتی بالاتر از خط فقر که به اتوبان مبدل شده .دست پیدا کنم .
دیگر کارمندی اغنایم نمی کرد و اضافه کار و پست و مقام اداری جاذبه ای نداشتند اما جسارت استعفا  و ترک کارمندی را هم نداشتم و علاوه بر کارمند رسمی بنیاد بودن یه شیفت دوم هم به عنوان پزشک زندان و پاره وقت پزشک قطار هم می شدم اما نگاه اصلی ام به حوزه مسکن بود و توانستم در بیست سال گذشته ضمن سپری کردن کارمندی توام با شیفت دوم و سوم ضمن رسیدن به شرف بازنشستگی با جانشین پروی از پسرم که مهندس عمران می باشند نیز سازنده ای قابل تحول اجتماع بدهم
و همه اینها مقدور و میسر نبود مگر در کنف زحمات و کاردانی و تلاش شبانه روزی همسرم که مانع از خرابکاری بیشتر و کاهش خسارات وارده از سوی من می شدند