پایان اردیبهشت ۱۴۰۰.قلم
وقتی که قلم در استخدام تخیل و هنر در می آید دروغ می آفریند
وقتی دروغ تزئین شد مذهب و دین و مسلک خلق می کند و تراوش بی مایه ذهن .حاکم بر فرد و افراد تهی مغز اندیشه محور می شود
دیگر اندیشه را قدرت چالش با خیال نیست
یک بیت شعر
یک نقاشی
یک ضرب المثل
و
...
می تواند زندانی برای اندیشه و نو آوری خلاقیت باشد
یک مذهب می توانند گاه تا میلیاردها انسان را به پرستش گاو و مجسمه و وجودی خیالی و موهوم وادار کنند و بی دینی و امتناع از پرستش علاوه بر مجازات اضطراب و پوچی با خطر مرگ و قتل توسط متعصبین مذاهب را نیز رقم خواهد خورد
پس من خودم را چگونه از اسارت جهل و واماندگی و عقب گرد می توانم نجات بدهم؟
شما پاسخ بدهید
چرا من باید حسرت حیوانات را بخورم
نیاز به لذت جنسی که متضمن بقای گونه من است برایم زندان خانواده می آفریند که روابط خارج از چهار چوب آن بی اخلاقی تلقی می شود
افرادی که بدون اذن و رضایت ما در تولید و تولدمون نقش داشته اند لباس حرمت و احترام والدین می پوشند و باید علاوه بر اینکه ممنون دارشان باشم . برای شادی روح امواتشان هم هزینه مادی و معنوی کنیم و گروگان عاطفیشان باشیم
حال اگر چرخه موالید ما را در خود هضم کند و یک بوسه تبدیل فرزند شود طلبکاری فرزند نام خلق می شود که تا زنده ایم باید دغدغه معیشت و آسایش و موفقیتش را داشته باشیم و ای بسا که این دغدغه ها زندانی برای فرزند می آفریند که آشویتس پیش آن بهشت است
بیاید دوباره باورها و گرایشها یمان را بر پایه عقل و منطق استوار سازیم و دست به خانه تکانی مغزی زده و زنگارهای تعصب و خرافه و تقدس و پرستش را منکر شویم
بیا تا یار خود غمخوار خود دلدار خود باشیم
فلک را سقف بشکافیم . طرح خود در اندازیم
تا حسرت آزادی حیوانات را نخوریم و آزادی خود و دیگران را تضمین کنیم
آزادی
آزادی
آزادی
آن چیزیست به کمال و آسایش مدد می رساند
