ره اورد شیراز ۱۳ اردیبهشت۱۴۰۰
شبی در خواب دیدم کدخدایم
گدا طینت ولی مثل خدا یم
به دورم یاوه گویان چاپلوسان
مهیا کرده بودند نو عروسان
به مال و جان مردم چنگ داشتم
بهر غیر خودی من جنگ داشتم
الاغم را اگر یابو خطابند
به زندان بی حساب و بی کتابند
مرا قاضی مخلص بود چاکر
مرا یاران به طفلان بود فاکر
سپاهی کرده بودم من فراهم
تماما تخم جن نی تخم آدم
مرا ملای روستا بود جاسوس
دلش از چین و ماچین بود تا روس
طویله زادگانم بی شمار بود
رباط الخیل بر مردم فشار بود
مقام کدخدایی را به نیرنگ
برایم کوسه ماهی کرد در چنگ
چو بیم داشتم نپاید کد خدایی
دو باره باز گردم بر گدایی
زدم زیر آب آنکه یاورم بود
دلم از جانب آن کوسه اسود
بشد سی و سه سال من کد خدایم
خزانه های روستاست زیر پایم
نیم پاسخ گو بنده به هیچ کس
پروستات م به خلق از پیش و از پس
تمام چاکرانم بعد ۸ سال
نمایم زیر پایم بنده گوه مال
به صندوق ها مردم هر چه ریزند
برای کد خدا کوچک و ریزند
به هر یابو افسار می زنم من
برایم فرق ندارد دوست و دشمن
سروده ای در مسیر پرواز تهران شیراز
