غفلت ۱۵ اسفند ۹۹
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
ای تو روحت
جناب سعدی
چرا شرط انصاف را در فرمانبری می دانی و از نقش ابر و باد و مه و خورشید فلک غافلی
چند ده میلیون سال ابر و باد و مه و خورشید و صاعقه در کار بود تا از سوپ مولکول ها سلول اولیه ایجاد شد و مولر در آزمایشگاه چه رنجها کشید تا تبدیل مولکول به سلول ابتدایی را با بازسازی مصنوعی شرایط اولیه زمین اثبات نمود
بالاخره به مدد تکامل در گذر میلیونی و میلیاردی سالها . ما موجود شدیم
فرقی نمی کند از بهشت به حبه ای گندم هبوط کرده باشیم یا از تک یاخته ها به پر یاخته سیر کرده باشیم
آنچه مهم است چرا باید این گل سر سبد تکامل برای خود اسارت و فرمانبری را شرط انصاف بداند و بی انصافی به خود و طبیعت را عرفان و شناخت و عشق و شیدایی معنی کند
اصلا از اندیشه های که برچسب ارتداد و تکفیر اعدام آور دارند عبور کنیم
در روابط پدر و فرزندی که می توانم تفکر و باز اندیشی کنیم
آقا بابت چند دقیقه فعالیت التذاذی پدر و همسرش که بدون اجازه و رضایت . تولد ما رقم خورد چه بدهی پایان ناپذیر ایجاد می شود که باید تا پایان عمر سپاس گزار آن باشیم
نمی دانم چرا تولید مثل مقدس است و بیان آن شرم آور نیست اما گائیدن که پیش نیاز تولید مثل است مکروه و زشت جلوه می نماید و باید مخفیانه و پوشیده و با هزاران شرط و اما و اگر انجام شود و تمنای آن سمبولیک و با حلقه در انگشت یکدیگر کردن ابراز گردد و با جشن و پایکوبی رقم بخورد ولی بابت گائیدن که علت غایی ازدواج است شلاق و داغ و درفش در انتظار است
من بی ادب نیستم که بگوئیم بابت گائیدن مادرم بدهکاری نباید در صورت حساب من ایجاد شود و این تدیه دین تمام نشدنی باشد
من به این صورت حساب اعتراض دارم و کلمات فاخری برای تدوین لایحه اعتراضی ام پیدا نمی کنم و دادگاهی بجز وجدان خفته جامعه برای تسلیم کیفر خواسمتم پیدا نمی کنم که بیداری این قاضی وجدان در جهان سوم تخدیر شده جرم است و تشویش خفته مجازات دارد و عمر تحدید شده من کفاف این مطالبه را ندارد
به سندان مشت کوبیدن چه حاصل
چه جرمی بدتر از ابراز مشکل
برو خوش باش چنان گوسپند ز تعلیف
بجای شک بکن . تولید پشگل
رعیت باش راعی گر چه گرگ است
چه گرگ ما را خورد چه حضرت دل
دلی که عاشق و سرگشته و خام
شود مدفون به . در خرمن گل
همان خاک گل کوزه گران به
که کوزه برتر از جاندار غافل
