غریبی ۱۳ اسفند ۹۹
خدایا در غریبی من غریبم
غریبی را دو لا کردی نصیبم
اگه دو لا بودی باز هم غمی نیست
دو لا پنچ را چرا کردی به جیبم
وطن مشهد . خودم در شهر کرمون
خودم کرمون بچه ام آنسوی کیهون
ز مشهد مادرم رخت سفر بست
پدر با جفت برادر پیش سبحون
ز شش خواهر نمی خیزد بخاری
کنند یادی از این حسن ماری
خوشا بارون که بر شبنم بباره
به قبرم گل بیارند یا که خاری
خدایا چهار نفر از ده و دو رفت
به هشت تای دگر کن عافیت رخت
مرا پنجم ببر بر حق پنچ تن
شده مویم سپید و گشت سیه رخت
غریبی و غریبی و غریبی
همه میگن به پشت بام تو ریدی
خداوندا به حق هشت و چهارت
ببخشایم . شتر دیدی ندیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 14:32 توسط hassankhavari
|
