خدایا در غریبی من غریبم
غریبی را دو لا کردی نصیبم 
اگه دو لا بودی باز هم غمی نیست
دو لا پنچ را چرا کردی به جیبم

وطن مشهد . خودم در شهر کرمون

خودم کرمون بچه ام  آنسوی کیهون 

ز مشهد مادرم رخت سفر بست

پدر با جفت برادر پیش سبحون

 

ز شش خواهر نمی خیزد بخاری
کنند  یادی از  این  حسن ماری
خوشا بارون که بر شبنم بباره
به قبرم گل بیارند یا که خاری

 

خدایا چهار نفر از ده و دو رفت
به هشت تای دگر کن عافیت رخت
مرا پنجم ببر بر حق پنچ تن

شده مویم سپید و گشت سیه رخت

 

 

غریبی و غریبی و غریبی 
همه میگن به پشت بام تو ریدی

خداوندا به حق هشت و چهارت
ببخشایم . شتر   دیدی ندیدی