سلام
کی گفته باید قدر لحظه ها را دونست که داره از دست میره

کی میگه زندگی در گذره
و خیلی زود دیر میشه


پس اصل بقای ماده و انرژی نیوتن کشک ه

به قول سهراب

چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد

چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت

آنچه ما را اسیر غم و اضطراب و افسردگی کرده جهانبینی اشتباه ماست
اولا همه چیز ماندگار است و هیچ چیز فانی نیست
دوما زندگی همین گردش ماده و انرژی به صور مختلف است
اگر اندک اطلاعات زیست شناسی داشته باشیم و از اکوسیستم و تبادل ماده و انرژی به صور حیاتی و شیمی الی با محوریت کربن دانشی کسب کنیم به جاودانگی خود پی می بریم که همان بقای ماده و انرژی مورد نظر حضرت نیوتن است
۹۹درصد بدن ما از ۶ عنصر اکسیژن(۷۵/.)
 و 
کربن (۱۸/.)
هیدروژن (۱۰/.)
نیتروژن(۳/.)
کلسیم(۱.۵/.)
و
فسفر(۱/.)
می باشد 
این ترکیب خاص عناصر با  دستور کد ژنتیکی انسان . هیکل فعلی ما را تراشیده است

اگر D N A  را به عنوان محل استقرار ژنها که خصوصیات ما را تعیین می کنند بدانیم می بینیم ۹۶درصد مشابه شمپانزه هستیم و با سایر اشکال حیات از تک یاخته تا گیاه و جانور قرابت ژنتیکی داریم
همانطور که هر یک از عناصر عالم قابل نابود شدن نیستند 
 ما نیز که مجموعه ای از ترکیب خاص عناصر هستیم. نابود شدنی نمی باشیم 
و در اکو سیستم دائم در حال گردش و تبادل هستیم
حتی در طول عمر خود صد ها بار بدن ما با طبیعت پیرامونمان تبادل عناصر و انرژی داریم و نو سازی می شویم و اسم این ثبات دینامیک را زندگی گذاشته ایم در حالی که از چرخش مرگ است که زندگی پدید می اید
گیاه روئیده از خاک خوراک بز می شود و می میرد 
و بز ذبح شده و خوراک ما می شود تا سلولهای مرده بدن نا جایگزین گردد
و سلولهای مرده ما دفع شده
 
و مدفوع ما کود رویش گیاه از خاک می شود و این چرخه گوه خوردن قهرمانانه تکرار می شود و نام زندگی می گیرد
حالا که به اساس و BASIS زندگی بطور علمی پی بردیم چرا باید بابت این چرخه مرگ و  گوه خوردن مکرر که زندگی نام گرفته برنجیم و برنجانیم دست به جفا و جنایت بزنیم که این گردش عناصر با  دستور صادره از کد ژنیتکی که دائم در حال تغییر است
 
از گیاه به بز

 و

 از بز به انسان
 و

 از انسان به خاک
 ارزش این دوز و کلک ها را ندارد 
پس باید خوش بود و مادرمان زمین و اقواممان حیوانات را دوست داشته باشیم
که
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد
 
و

چه خوش حضرت حافظ فرموده

 

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما