مطلب قبلی که دیروز نوشتم  در باره فرار بود

دلم میخواست بتونم طرح فرار از زندان فرهنگی را مطرح کنم که استقبال نشد . من یه همکلاسی بنام عهدیه باقری دارم که واسه استمزاج طبع جامعه نوشته هایم را بدوا واسه ایشون می فرستم اگه مقبول افتاد ادامه می دم  و الا تجدید نظر 

پس بهتر است که طرح فرار از زندان فرهنگی یا به بیان بهتر زندان بی فرهنگی را کنسل کنم تا هم از خطرات ارتداد و مهدورالدم  رهایی یابم و هم از اتهام تشویش افکار و سب مقدسات مبری گردم

برگردیم سراغ قلم طنز و مزاح به سخره گرفتن دیگران

هر کسی کو دور فتاد از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش 

حضرت مولانا  که دوران وحشت تاخت و تاز مغول را فارغ از غم ویرانی زادگاهش بلخ با شعر و وعظ  و رقص و سماع می گذرانید 

با خمیر مایع بازگشت به اصل خویش به چنین اعجازی دست یافته بود

پدران جنگل نشین ما با قوانین قبله ای با صیانت از قلمرو ارضی و فرهنگی خود وایگینک وار به غارت و چپاول خو کرده بودند و درنده خویی و جنگجویی و قتال و خونریزی را مقدس می دانستند و چه خوش ایام طلایی را می گذراندند که فردیت معنی نداشت و قبله هویت بخش بود

به امید آن جنگل