یه زمانی ماشین پیکان خودرو ملی و تک تاز جاده ها بود

از قضا من یه پیکان کار مدل ۵۸داشتم که بخاری و در و پیکر درست و حسابی نداشت

عیال هم تو سرما بهمن تصمیم گرفته بود یه پسر به من هدیه بده 

بعد هر ناهار سوار ماشین قراضه شدیم به طرف زایشگاه حضرت زینب 

در حالی که زمان به سختی می گذشت ومن در سرمای بهمن ماه جلو بیمارستان تو ماشین لحظات  انتظار را سپری میکردم با صدای زجه و شیون های متوالی چند تن از پرسنل بیمارستان مواجه شدم  که از خبر فوت عزیزان شان مطلع شده بودند که در جریان سقوط ناشی از برخورد هواپیمایشان با  جنگنده جت سرخو اتفاق افتاده بود

آری انشب که مهدی با تولدش شادی و نشاط زاید الوصفی را به خانواده دانشجویی ما هدیه داده بود حادثه سقوط هواپیما دهها خانواده محترم دیگر را عزی دار عزیزانشان  کرد

 

۱۹ بهمن ۱۳۷۱

۸ فوریه ۱۹۹۳

چگونه بیست و هشت سال پیش در چنین روزی بر فراز آسمان فرودگاه مهرآباد، فاجعه ای رخ داد و تازه عروس و داماد هایی که برای ماه عسل به مشهد سفر می کردند، از درون توپولف ۱۵۴ به بیرون پرتاب شدند

 

همزمانی این دو رویداد هیچ وقت نمی گذارد که شادی  من از تولد پسرم  از  رنج خانواده این عزیزان منفک شود و به روان آنها نیز درود می فرستم