احسان .۱۸بهمن ۹۹
تو فامیل ما که می خواستی یه پسر زیبای و خوشبخت و خوش زبون را نام ببرید بی شک یاد احسان در خاطره ها تداعی می شد
پدرش هم بزرگ فامیل محسوب می شد و کارگشای همه اقوام و آشنایان
مادرش هم با داشتن چنین همسر و فرزندی فخر فامیل و چون طاووس می خرامید و کامل ترین و خوشبخت ترین خانواده طائفه به حساب می امدند
تا اینکه روزگار تاب تحمل این همه خوشبختی را نیاورد و افت سرطان در حالی به جان برادرم رخنه کرد که احسان زیبای ما نوجوانی بیش نبود
آری
یتمی و مسئولیت برای شانه های نحیف احسان نوجوان بار سنگینی بود که تحمل آن هر مرد کهن را هم از پای در امی اورد چه رسد به برادر زاده من
و من شدم قیم صغار برادرم که عمری مرهون او بودم
در جامعه ما اگر افراد معمولی یک پدر دارند افراد یتیم صد پدر دارند که جز خرده فرمایش و نصیحت کالایی در چنته ندارند و خوشبختانه من و همسرم از این قائده مستثنی بودیم
مثلا
یکبار که احسان تصمیم به معاوضه خودرو پیکان مرحوم پدرش گرفته بود . یکی از اقوام زنگ زد و توصیه کرد که نگذار احسان یادگار پدرش را معاوضه کند و من عرض کردم که یادگار پدرش خود احسان است که ارزشمند است نه یک خودرو
نه تنها احسان در تصمیم گیری مستقل و مورد حمایت ما بود بلکه قسمتی از ارث پدرش و کل دارایی خانواده من را با موافقت و پیشنهاد همسرم به احسان سپردیم تا پس از کسب تجربه اندک مستقلا به صنعت ساخت و ساز وارد کند و خوشبختانه با کفایت ذاتی که داشت خوش درخشید و شد آقا احسان امروزی که دهها نفر از کارآفرینی او نان می برند
فرزندان ما نیازمند حمایت و اعتماد ما هستند تا با آزمون و خطا در دانشگاه زندگی به مراتب اعلا دست یابند و موجب افتخار آفرینی برای خود و والدینشان بشوند . چنانچه احسان ما شد
